تبلیغات
میثاق با ولایت - گلبانگ
گلبانگ


چشم ها، پرسش بی پاسخ حیرانی ها
دست ها، تشنه ی تقسیم فراوانی ها
با گُل زخم، سر راه تو آذین بستیم
داغ ها در دل ما، جای چراغانی ها
حالیا، دست کریم تو برای دل ما
سرپناهی ست در این بی سر و سامانی ها
وقت آن شد که به گل، حکم شکفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گل افشانی ها
فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزل ها و غزلخوانی ها
سایه ی امن کسای تو مرا بر سر، بس
تا پناهم دهد از وحشت عریانی ها
چشم تو لایحه ی روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانی ها
قیصر امین پور

کرامات نورانی
 

هلا، روز و شب فانی چشم تو
دلم شد چراغانی چشم تو
به مهمان، شراب عطش می دهد
شگفت است مهمانی چشم تو
بنا را بر اصل خماری نهاد
ز روز ازل بانی چشم تو
پر از مثنوی های رندانه است
شب شعر عرفانی چشم تو
تویی قطب روحانی جان من
منم سالک فانی چشم تو
دلم نیمه شب ها قدم می زند
در آفاق بارانی چشم تو
شفا می دهد آشکارا به دل
اشارات پنهانی چشم تو
هلا، توشه ی راه دریادلان
مفاهیم توفانی چشم تو
مرا جذب آیین آیینه کرد
کرامات نورانی چشم تو
از این پس مرید نگاه توام
به آیات قرآنی چشم تو
سید حسن حسینی

آبروی خاک
 

ما بی تو تا دنیاست، دنیایی نداریم
چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم
ای سایه سار ظهر گرم بی ترّحم!
جز سایه ی دستان تو، جایی نداریم
تو آبروی خاکی و حیثیّت آب
دریا تویی، ما جز تو، دریایی نداریم
وقتی عطش می بارد از ابر سترون
جز نام آبی تو، آوایی نداریم
شمشیر ها را گو ببارند از سر بُغض
از عشق، ما جز این تمنایی نداریم!
سلمان هراتی

چند رباعی مهدوی
 

این ماه که چون چراغ تو می سوزد
عمری است که در فراق تو می سوزد
خورشید که هر روز تو را می بیند
در آتش اشتیاق تو می سوزد

 

در تاک، مگر شراب پنهان نشده؟
در غنچه، مگر گلاب پنهان نشده؟
ای بی خبران که منکر صبح شدید
در شب مگر آفتاب پنهان نشده؟

نه شرم و حیا، نه عار داریم از تو
امّا گله بی شمار داریم از تو
ما منتظر تو نیستیم، آقا جان
تنها همه «انتظار» داریم از تو!

ای اصل امید! بیم ها را دریاب
بابای همه! یتیم ها را دریاب
هر چند خدا خودش کریم است،آقا!
لطفی کن و «یا کریم»ها را دریاب
جلیل صفر بیگی
 

انتظار
 

دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد
به روز مرگ، شعرت، سوره ی یاسین نخواهد شد
فریبت می دهند این فصل ها، تقویم ها، گل ها
از اسفند شما پیداست، فروردین نخواهد شد
مگر در جستجوی ربّنای تازه ای باشیم
وگرنه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد
مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم
خدا با ما که دلتنگیم، سرسنگین نخواهد شد
به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله ور در باد
بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد!
علیرضا قزوه

هی هی از این عشق خوش احمدی
 

جان سحر، جسم سمنبوی توست
شام، غلام سر گیسوی توست
ماه، که خم کرده سر خویشتن
بوسه زن گوشه ی ابروی توست
ای سمن باغ خداوندگار
سرو، غلام قد ناژوی توست
صبح ازل، پرتو پیشانی ات
شام ابد، طره ی دلجوی توست
آنچه ز گل نیک تر آمد به باغ
باغ گل خلق تو و خوی توست
زمزمه ی زندگی کاینات
همهمه ی شور و هیاهوی توست
عقل تو سرمایه ی سنگین وحی
عقل جهان، کم به ترازوی توست
عقد ثریا به کف آسمان
پیشکش گردن بانوی توست
کاش که فریاد دلم می شنید
حلقه ی آن در که سر کوی توست
شاخه ی طوبی ندهد در بهشت
آنچه در آن چنبر بازوی توست
هی هی از این عشق خوش احمدی
ذکر لبم، ناله ی «هو هو»ی توست
سید علی موسوی گرمارودی

 

منبع: ماهنامه ی موعود شماره ی 100