تبلیغات
میثاق با ولایت - عدالت جهانی، نماد سیاست مهدوی
عدالت جهانی، نماد سیاست مهدوی


شاید شیرین ترین میوه انقلاب عالم گیر امام مهدی(عج) عدالت باشد؛ آن هم عدالتی كه مانند سرما و گرما تا اعماق خانه ها نفوذ می‌كند.
به راستی، عدالت مهدوی چگونه است و از نظر جغرافیایی، چه محدوده¬ای را شامل می¬شود؟ آیا فاصله طبقاتی بین افراد را از میان برمی¬دارد؟ آیا به رفع اختلاف فاحش بین فقیر و غنی می-انجامد؟...
همه این موارد، پرسش¬هایی است كه در این نوشتار، پاسخ آن را می¬خوانیم.
روایت مشهور «یملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جورا» ویژگی حكومت مهدوی را در دو محور اساسی بیان كرده است.
1. گسترة جهانی
2. عدالت

هر دو ویژگی در روایات فراوان دیگری نیز مورد اشاره قرار گرفته است.
دربارة جهان‌شمولی قیام و انقلاب امام مهدی(ع) بسیار سخن گفته شده است، ولی سیاست‌های امام مهدی(ع) و به خصوص عدالت مهدوی كه نماد اصلی انقلاب امام مهدی(ع) است، كمتر مورد بحث و كاوش قرار گرفته است.
عدالت، اساسی‌ترین، استوارترین، بنیادی‌ترین و شامل‌ترین عنوان در مبانی سیاسی امام مهدی(ع) است. از این منظر، عدالت مهدوی تنها با عدالت علوی قابل مقایسه است. نام مقدس امام علی(ع) چنان با عدالت در آمیخته كه علی(ع) عدالت را تداعی می‌كند و عدالت علی را (اگرچه گسترة منطقة حكومتی امام مهدی(ع) بسی فراتر از محدودة حكومت امام علی(ع) است).
بررسی عدالت مهدوی، بدون گذار از عدالت علوی، بحث كاملی نخواهد بود. همان گونه كه بحث از مبانی سیاسی امام علی و امام مهدی(ع) بدون آشنایی با اصول و مبانی سیاسی اسلام و معارف حاكم بر تمامی جلوه‌های فكری و عملی اسلام ممكن نیست. چه، هر دو بزرگوار در صدد پی ریزی حكومتی الهی و منطبق بر قواعد و مبانی اسلامی بودند تا زمینه‌ساز حركت و تكامل مردمان باشند.
اكنون با نگاهی گذرا به بحث عدالت و جایگاه آن در انقلاب امام مهدی(ع)، در صدد آن هستیم تا این ویژگی و نماد حكومت مهدوی را بر فراز آوریم و زمینه‌ها و جوانب آن را بررسی كنیم. باشد كه با تلاش در راه گسترش عدالت در جامعه محدود خود (اداره خانواده، شهر و كشور اسلامی و زندگی فردی و اجتماعی خود) را به امام مهدی(ع) پیوند داده و بكوشیم با اهداف ایشان هماهنگ شویم.
عدالت از زیباترین واژه‌هاست كه در نظام خلقت و در دین و شریعت مورد توجه تمام قرار گرفته و به آن توصیه شده است.
آیات فراوانی از قرآن به عدالت خواهی، عدالت‌ورزی و عدالت‌جویی تأكید كرده‌اند و عدالت در نظام هستی را به عنوان محور و اساس و ركن معرفی كرده‌اند.
]أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَكُمُ[ (شوری/ 15) ]وَ إذَا حَكَمْتُم بَینَ النَّاسِ أن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ[ (نساء / 58) ]إنَّ اللهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإحْسَانِ[ (نحل / 90) ]یا ایها الّذینَ ءامنُوا كُونُوا قَوَّامین للهِ شُهَدآءَ بِالْقِسْطِ وَلایَجْرِمَنّكُمْ شَنَئَانُ قَوْمٍ عَلَی ألاتَعْدِلُوا اُِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی[ (مائده / 8) ]یایُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا كُونُوا قوَّامِینَ َ بِالْقِسْطِ شُهَدَآءَ للهِ وَلَوْ عَلی أَنفُسِكُمْ[(نساء / 135).
عدالت‌ورزی و حاكم كردن عدالت، اگر چه مورد پذیرش همگان است، با وجود این، مورد تأكید شدید قرآنی نیز قرار گرفته است.
در میان آیات مربوط به عدالت، آیة 25 سورة حدید ارتباطی خاص با مبحث ما دارد. قرآن كریم در بیان اهداف ارسال پیامبران(ع)، قیام به قسط و گسترش عدالت در میان مردمان را هدف اصلی آنان بیان كرده است:
]لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالبْبَیِّنَتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَبَ وَالْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَْأسُ شَدِید‏ٌ وَ مَنَافِعُ لِلنّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللهُ مَن یَنصُرَهُ، وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إنَّ اللهَ قَویُّ عَزِیزٌ[ (حدید / 25).
توجه جزیی به آیه شریفه، نمایانگر چند نكته است:
1. «لام» در «لیقوم الناس بالقسط» «لام غایت» است و در صدد تبیین هدف و مقصود از ارسال پیامبران الهی است. بنابراین گسترش قسط و عدالت هدف اصلی و اولی پیامبران و دین است.
2. آیه مبارك سورة حدید «لیقوم الناس بالقسط» است، «لیقیم الناس بالقسط» و یا «لیقیم فی الناس القسط». اقامة قسط و برپا داشتن دادگری در میان مردم هدف مهم و والایی است كه برای ما دست نایافتنی جلوه می‌كند. هدف انبیا(ع) بالاتر و والاتر از این غایت مقصود است. آنان وظیفه دارند به گونه‌ای مردم را بسازند كه خود مردم به عدل و داد بپردازند، نه این‌كه تنها حكومت برای آنان عدالت برپای دارد. بنابراین اشارة آیه به آن است كه پیامبران آمده‌اند تا مردم را به گونه‌ای بسازند تا همة آنان دادگر و عدالت‌ورز باشند.
3. اشارة آیه به تفاوت میان فرهنگ و قانون است. ممكن است قانون عادلانه در جامعه‌ای وجود داشته باشد، ولی فرهنگ عدل و داد بر مردمان آن حاكم نباشد. وظیفة پیامبران(ع) برپایی جامعه‌ای عدالت‌محور به سبب رواج فرهنگ عدالت در آن است. این هدف بسی بالاتر و مهم‌تر از اجرای عدل و داد به وسیلة حاكمان است.
امام مهدی(ع) تحقق بخش مقصود رسالت و اهداف پیامبران است. او می‌آید تا غایت و مقصود از رسالت پیامبران را سامان دهد. در دوران حكومت اوست كه جامعة آرمانی پیامبران پا به عرصة وجود می‌گذارد و هدف از خلقت محقق می‌شود.
بنابراین حال كه «عدالت» و «جامعة عدالت محور» هدف اصلی از ارسال پیامبران است و امام مهدی(ع) نیز تحقق‌بخش اهداف رسالت است؛ پس لازم است امام مهدی(ع) جامعه‌ای مبتنی بر عدل و داد برپا كند تا این هدف پیامبران و دستور الهی تحقق پیدا كند.
هدف اصلی این نوشتار، كاوش در روایاتی است كه به عدالت در زمان امام مهدی(ع) پرداخته‌اند؛ روایاتی نسبتاً گسترده كه هر یك زاویة خاصی از عدالت مهدوی را بازگو كرده، آرمان‌شهر اسلامی را تصویر نموده‌اند.
مطالعه این احادیث و بازگویی گوشه‌هایی از مطالب اشاره شده در آن‌ها به تبیین دقیق جامعة مهدوی یاری می‌رساند.
1. یملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً
این روایت از روایات بسیار مشهور در توصیف جامعة مهدوی است. نقل‌های گوناگون آن از پیامبر(ص) در كتاب‌های سنیان و مصادر حدیثی شیعی آمده است.
جالب این‌كه این متن از معدود احادیثی است كه تمامی چهارده معصوم(ع) آن را بیان كرده و بر فراز آورده‌اند. گزارش مفصل از تك تك روایات معصومان(ع) در وسع این نوشتار نیست؛ ولی مراجعة اجمالی به كتاب كمال الدین و كتاب معجم احادیث الامام المهدی(ع) این ادعا را اثبات می‌كند.
مصادر حدیثی فراوان سنی و شیعه این روایت را ذكر كرده‌اند. مهم این‌كه بسیاری از كتاب‌های شیعی این متن را از طریق سنیان و با سلسلة روات مشهور آنان از پیامبر(ص) نقل كرده‌اند.
در اینجا و به عنوان نمونه، نام چهل كتاب را كه از مصادر كهن شیعی و سنی هستند و تا قرن پنجم تألیف شده‌اند، به عنوان مصادر قدیمی بیان می‌كنیم.[1]
متن سنن ابی داود به نقل از ابوسعید خدری معتبر است. اعتبار و حسن طریق آن در برخی مصادر حدیثی سنی تأیید شده است.[2]
همچنین متن مسند احمد معتبر و حسن شمرده شده است.[3]
نقل امام علی(ع) از پیامبر(ص) كه در سنن ابی داود (4/107) و مسند احمد (1/99) نقل شده نیز صحیح است.[4]
گزارش عبدالله بن مسعود از پیامبر(ص) كه در سنن ابی داود و دیگر كتاب‌های حدیثی نقل شده است[5] نیز صحیح یا حسن شمرده شده است.[6]
چند گزارش معتبر دیگر از این سخن نیز وجود دارد.[7]
این متن از 18 تن از اصحاب پیامبر(ص) گزارش شده است:
1. امام علی(ع)، 2. امام حسن(ع)، 3. امام حسین(ع)، 4. ابوسعید خدری (از او بیشترین تعداد روایت معتبر در كتب سنیان نقل شده است)، 5. عبدالله بن مسعود، 6. ابو هریره، 7. عباس بن عبدالمطلب، 8. عبدالله بن عباس، 9. عبدالله بن عمر، 10. عبدالله الصدفی، 11. حذیفه بن یمان، 12. علی الهلالی، 13. جابر بن عبدالله انصاری، 14، سلمان فارسی، 15. عبدالرحمن بن عوف، 16. عمار بن یاسر، 17. ابوطفیل، 18. تمیم الداری.[8]
با توجه به تنوع و گونه‌گونی افراد گزارش كننده، متن حدیث را می‌توان متواتر شمرد؛ چرا كه توافق بر كذب میان این افراد ممكن نیست.
علاوه بر این، برخی از متون شیعه و سنی معتبر بوده و صحیح یا حسن و یا موثق شمرده شده‌اند:
گزارش‌های شیعی «یملأ الارض قسطاً و عدلاً» نیز متعدد هستند كه برخی از آن‌ها معتبر (حسن یا صحیح) هستند.
متن منقول از امام كاظم(ع) سندی این‌گونه دارد:
«احمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی(ره) قال حدیثاً علی بن ابراهیم بن هاشم عن ابیه عن ابی احمد محمد بین زیاد الازدی»[9].
این سند معتبر است و با اختلاف نظر دربارة ابراهیم بن هاشم، حسن یا صحیح شمرده می‌شود. متن نقل شده از امام رضا(ع) نیز وضعیتی این‌گونه دارد.
یعنی به اعتبار ابراهیم بن هاشم می‌بایست صحیح یا حسن شمرده شود.
سند این متن همانند قبل است. تنها اختلاف در راوی اول است؛ یعنی ریان بن صلت به جای احمد بن زیاد آمده است.[10]
برخی گزارش‌های دیگر نیز تا حدودی مورد قبول هستند.
مثلاً گزارش اصبغ بن نباته از امام علی(ع) با دو سند به ما رسیده است. سند شیخ صدوق در كتاب غیبت مشتمل بر افرادی است كه همه آن‌ها به استثنای مالك جهنی مورد اطمینان هستند.
مالك بن اعین جهنی نیز فی الجمله ممدوح بوده و تضعیف هم ندارد.
بنابراین می‌توان آن را حسن شمرد (و یا به جهت حسن بن علی بن فضال آن را موثق دانست).[11]
اعتماد بر گزارش احمد بن اسحاق از امام عسكری(ع) و گزارش جناب عبدالعظیم حسنی از امام هادی(ع) نیز منوط به مبنای رجالی افراد است. در گزارش اول،[12] تنها علی بن عبدالله وراث توثیق صریح ندارد. او استاد شیخ صدوق بوده و مورد ترضی او واقع شده است.
در گزارش، از امام هادی(ع)[13] نیز محمد بن احمد شیبانی وجود دارد كه وضعیتی همانند علی بن عبدالله وراق دارد. در این سند، سهل بن زیاد نیز وجود دارد كه بسیاری از متأخرین احادیث او را پذیرفته‌اند.

نكاتی دربارة روایت یملأ الارض...

نوید جهانی سرشار از عدالت، مهم‌ترین وعده‌ای است كه دربارة حكومت مهدوی بیان شده است. عدالت روح جامعه است و فراگیری عدالت و سرشاری و سرریزی آن در جامعه بهترین و مهم‌ترین دلیل برای انتظار ظهور است.
این نوید از دو منظر قابل بررسی است:
عدالت مهدوی فراگیر است و تمامی زمین را در برمی‌گیرد. از این منظر، جامعة مهدوی قابل قیاس با هیچ جامعه‌ای نیست؛ چرا كه تصور حكومتی این‌چنین فراگیر نیز در ذهن كسی نمی‌گنجد. حتی حكومت و خلافت پیامبر اكرم(ص) و امام علی(ع) نیز گستره‌ای این چنین وسیع نداشته‌اند. عدالت‌محوری در تمامی زمین تنها با نام امام مهدی(ع) آمیخته است.
«ملئت قسطاً و عدلاً» اشاره به سرشاری جامعه از موهبت عدالت دارد. دیگر تنها عدالت اقتصادی یا اجتماعی مورد نظر نیست؛ عدالت اداری و قضایی و فرهنگی نیز جزیی از آن است. این حدیث حتی بیش از اقامة عدل از ناحیة حكومت و امام(ع) را بیان می‌كند. «ملأ» دلالت بر كمال و مساوات دارد. مقصود از مملو آن است كه ظرف و مظروف با هم برابر گشته‌اند و هیچ فضای خالی در ظرف باقی نمانده است.[14]
پس مقصود از پراكندن و پر كردن عدالت در جامعه آن است كه عدالت در تمامی اجزا و لایه‌های جامعه ریشه دوانده و به فرهنگ عدالت در میان مردمان تبدیل شده است.
2. رسول الله(ص): هو إمام تقی نقی بار مرضی هاد مهدی أول العدل و آخره یصدق الله عز و جل و یصدقه الله فی قوله.[15]
عدالت امام مهدی(ع) قابل قیاس با موارد دیگر عدالت‌ورزی نیست. بدین سبب، سیرة ایشان را «اول العدل و آخره» خوانده‌اند؛ یعنی روشی كه نه پیش از حضرت كسی قادر به انجام آن بوده است و نه امكان عدالتی برتر و كامل‌تر از آن وجود دارد.
3. رسول الله(ص): یبعث الله رجلا من عترتی، فیملأ به الارض قسطاً و عدلا كما ملئت ظلما و جورا یرضی عنه ساكن المسوات والارض، لاتدع السماء من قطرها شیئا الا صبته مرارا ولاتدع الارض من نباتها شیئا الا اخرجته، حتی یتمنی الاحیاء للاموات[16].
فطرت انسانی عدالت‌دوست و عدالت‌خواه است و حتی كودكی كه هنوز قواعد بازی در اجتماع را فرا نگرفته است، از ظلم و جوری كه بر او شده برمی‌آشوبد و به آن اعتراض می‌كند.
برخی اندیشمندان غربی ـ و از جمله نیچه ـ عدالت را اختراع افراد بدبخت و بیچاره‌ای می‌دانند كه چون چنگال ندارند تا به روی دیگران بكشند، دم از عدالت‌خواهی می‌زنند.[17]
نظر نیچه موارد نقض فراوانی دارد. كسانی كه در اوج قدرت، عدالت‌محور بوده‌اند. جامعة مهدوی نمونة كامل این افراد را نشان می‌دهد.
4. رسول الله(ص): یخرج عند كثرة اختلاف الناس و زلازل، فیملاها عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا، یرضی به ساكن السماء، و ساكن الارض، و یقسم المال قسمه صحاحا.[18]
5. رسول الله(ص): أبشركم بالمهدی یبعث فی أمتی علی اختلاف من الناس و زلزال یملا الارض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما، یرضی عنه ساكن السماء و ساكن الارض.[19]
6. رسول الله(ص): ابشركم بالمهدی یبعث فی امتی علی اختلاف من الناس و زلازل فیملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما یرضی عنه ساكن السماء و ساكن الارض یقسم المال صحاحا فقال له رجل ما صحاحا قال بالسویه بین الناس قال و یملا الله قلوب أمة محمد(ص) غنی و یسعهم عدله حتی یأمر منادیا فینادی فیقول من له فی مال حاجة فما یقوم من الناس الا رجل فیقول ائت السدان یعنی الخازن فقل له ان المهدی یأمرك أن تعطینی مالا فیقول له احث حتی إذا جعله فی حجره و أبرزه ندم فیقول كنت أجشع أمة محمد نفسا أو عجز عنی ما وسعهم قال فیرده فلا یقبل منه فیقال له انا لانأخذ شیئاً أعطیناه.[20]
7. الامام الصادق(ع): لما اسری بالنبی(ص) الی السماء قیل له: ـ لوصف القائم(ع) ـ یملأ الارض بالعدل و یطبقها بالقسط.[21]
8. الامام علی(ع): الا و فی غد ـ و سیأتی غد بما لاتعرفون ـ یأخذ الوالی من غیرها عمالها علی مساوی أعمالها و تخرج له الارض أفالیذ كبدها، و تلقی إلیه سلما مقالیدها، فیریكم كیف عدل السیره و یحیی میت الكتاب والسنه.[22]
9. الامام علی(ع): اعلموا علما یقینا أن الذی یستقبل قائمنا من أمر جاهلیتكم... لینزعن عنكم قضاة السوء، و لیقبضن عنكم المراضین، و لیعزلن عنكم امراء الجور و لیطهرن الارض من كل غاش، و لیعملن بالعدل، و لیقومن فیكم بالقسطاس المستقیم، و لیتمنین أحیاؤكم رجعة الكرة عما قلیل فتعیشوا إذن فان ذلك كائن.[23]
امام (ع) كارگزاران نااهل قضایی را بر كنار می‌كند و آنان كه سیرت پسندیده دارند بر كار می‌گمارد.
سیرة مدیریتی حضرت در بركناری عمال اداری ـ امراء الجور ـ همانند سیرة امام علی(ع) در بركناری كسانی است كه با مردم عدالت نمی‌ورزیدند.
در جامعة مهدی، هیچ نیرنگ‌بازی وجود نخواهد داشت و سیرة او عمل بر مدار عدل و قوانین عادلانه خواهد بود.
عدالت ـ آرزوی همیشگی انسان ها ـ آن‌گاه كه بر صدر نشیند و ارج بیند، طبیعی است كه مردگان نیز آرزوی بازگشت به آن دیار را داشته‌ باشند.
10. الامام علی(ع): ان الله تبارك و تعالی لن یذهب بالدنیا حتی یقوم منا القائم. یقتل مبغضینا و لایقبل الجزیه و یكسر الصلیب و الاصنام و یضع الحرب أوزارها و یدعو إلی أخذ المال فیقسمه بالسویة و یعدل فی الرعیه.[24]
11. الامام علی(ع): التاسع من ولدك یا حسین هو القائم بالحق المظهر للدین والباسط للعدل.[25]
یكی از اوصاف امام زمان(ع) «بسط‌دهندة عدالت است. حضرت نه‌تنها خود عدالت می‌ورزد، بلكه می‌كوشد تا فرهنگ عدالت در میان مردمان را گسترش دهد.
12. الامام الحسین(ع): یا بشر بن غالب، من أحبنا لایحبنا الا الله، جئنا نحن و هو كهاتین، و قدر بین سبابتیه، و من أحبنا لایحبنا الا للدنیا فانه إذا قام قائم العدل وسع عدله البر والفاجر.[26]
یكی از نكات جالب مورد اشاره در این روایت و روایت بعد، گسترة عدالت مهدوی است. عدالت به عنوان یك حق عام، شامل همة افراد انسانی است و فقیر و غنی، كوچك و بزرگ، زن و مرد و حتی خوب و بد نمی‌شناسد. ممكن است شخصی فاجر باشد و با عصیان اوامر الهی خود را مستحق دوزخ و عذاب نماید. انجام افعال ناشایست و فسق و فجور، اگرچه باعث دوری او از رحمت الهی می‌گردد، حق او را در برخوردار بودن از عدالت سلب نمی‌كند. بدین جهت در توصیف شمول عدالت مهدوی آمده است:
یعدل فی خلق الرحمن، البرّ منهم والفاجر[27]
این فقره از روایت، یادآور عدالت علوی است كه حتی شامل دشمنان او هم گشته است. عبیدالله بن حر جعفی از شجاعان كوفه بود كه از حكومت امام علی(ع) گریخت و به معاویه ملحق شد و حتی در لشكركشی معاویه در مقابل امام علی(ع) جنگید.
او آن‌گاه كه شنید خانوادة همسرش از غیبت و بدنامی او استفاده كرده و طلاق همسر او را گرفته و با دیگری كابین ازدواج بسته‌اند، به كوفه آمد و خدمت امام علی(ع) رسید و ماجرا را بازگفت. امام علی(ع) بدكرداری‌های او را گوشزد نمود و اعمال پیشین او را نكوهش كرد. عبدالله كه به شقاوت خود معترف بود گفت: أیمنعنی ذلك من عدلك؟ آیا اعمال ناشایست من، من را از شمول عدالت علوی خارج می‌كند؟ امام(ع) جواب منفی داد و حق وی را به او بازگردانید. عبدالله پس از برخورداری از عدالت امام علی(ع) دوباره به شام برگشت و به معاویه ملحق شد.[28]
13. الامام الباقر(ع): إذا قام قائمنا فإنه یقسم بالسویة و یعدل فی خلق الرحمان، البر منهم والفاجر.[29]
در این متن ـ و برخی متون دیگر ـ عدالت در كنار مساوات مورد اشاره و اعتنا قرار گرفته است. مقصود از مساوات در این متون این است كه بیت‌المال كه حق عمومی همة مسلمانان است باید به شكل مساوی در میان انان تقسیم شود. ویژگی‌های شخصی و اجتماعی و حتی سابقة مبارزاتی و مدیریتی سلب نخواهد شد كه سهم بیشتری از بیت‌المال نصیب كسی شود.
امام علی(ع) نیز این سان عمل كرده و بیت‌المال را به گونة مساوی میان همة افراد تقسیم می‌نمود و خود نیز سهمی برابر با غلام سیاه دون‌پایة تازه مسلمان می‌گرفت.
البته این مساوات بدین معنا نیست كه ثروت همة افراد موجود در جامعة اسلامی یكسان باشد ـ همان‌گونه كه برخی جامعه بی طبقه را فریاد می‌كردند ـ طبیعی است كه در جامعه‌ای با اقتصاد سالم، هر فرد مطابق با فعالیت‌های فكری و علمی و تخصصی خود درآمد خاصی خواهد داشت كه با درآمد اقشار و افراد دیگر متفاوت خواهد بود.
بنابراین مقصود از مساوات در این روایت، و روایات مشابه، مساوات در برخورداری از امتیاز‌ها و درآمدهای عمومی جامعه است.
(مثلاً فردی كه در مركز قدرت و ثروت زندگی می‌كند، سهمی برابر با فردی خواهد داشت كه در دورترین نقطة جامعه اسلامی زیست می‌كند).
14. الامام الباقر(ع): إذا قام قائمنا اضمحلت القطائع فلا قطائع.[30]
سند این متن صحیح است. در سند، تنها هارون بن مسلم و مسعدة بن زیاد وجود دارند كه هر دو امامی و ثقه هستند.
«امتیاز ویژه» عنوانی است كه احتمال انحراف در آن بسیار قوی است. چیزی كه اكنون با عنوان «رانت‌خواری» از آن یاد می‌شود.
طبیعی است كه حكومت و قدرت، افراد نزدیك به خود یا باند و جناح مربوط به خود را صالح می‌پندارد و در صورت وجود امتیاز‌های ویژه، بیشتر آن را در میان افراد خود تقسیم می‌كند. سیاست اقتضا می‌كند مواردی به ظاهر مقبول هم انجام ‌شود تا در هنگام بازخواست یا تبلیغات، آن موارد علم شده و از پاسخ‌گویی فرار شود.
یكی از مصادیق برجسته عدالت مهدوی، برچیده شدن امتیاز‌های ویژه است. لغو این قانون در مجموع، سبب ایجاد عادلانه‌ترین نظام اجتماعی خواهد گردید.
15. محمد بن مسلم قال: سألت ابا جعفر(ع) عن القائم عجل الله فرجه إذا قام بای سیرة یسیر فی الناس فقال: بسیرة ما سار به رسول الله(ص) حتی یظهر الاسلام، قلت: و ما كانت سیرة رسول الله(ص) قال: ابطل ما كان فی الجاهلیة و استقبل الناس بالعدل، و كذلك القائم(ع) إذا قام یبطل ما كان فی الهدنة مما كان فی ایدی الناس و یستقبل بهم العدل.[31]
روایت فوق به دو طریق نقل شده است كه هر دو معتبر هستند. یك طریق آن صحیح است و طریق دوم كه شامل محمد بن عبدالله بن هلال می‌شود مورد اطمینان است؛ چون این شخص در معرض اتهام كیسانی بودن است.
16. الامام الباقر(ع): إذا قام القائم(ع) سار إلی الكوفة فهدم بها أربعة مساجد، فلم یبق مسجد علی وجه الارض له شرف إلا هدمها و جعلها جماء، و وسع الطریق الاعظم، و كسر كل جناح خارج فی الطریق، و أبطل الكنف والمازیب إلی الطرقات، ولایترك بدعة[32] إلا أزالها ولا سنه إلا أقامها.
17. الامام الباقر(ع): إذا قام القائمه(ع) دخل الكوفة و أمر بهدم المساجد الاربعة حتی یبلغ أساسها و یصیرها عریشا كعریش موسی، و تكون المساجد كلها جماء لاشرف لها كما كانت علی عهد رسول الله(ص) و یوسع الطریق الاعظم فیصیر ستین ذراعا، و یهدم كل مسجد علی الطریق، و یسد كل كوة إلی الطریق، و كل جناح و كنیف و میزاب إلی الطریق.[33]
سند این روایت تا علی بن ابی حمزه بطائنی صحیح است. با توجه به این‌كه اخذ و نقل حدیث از علی بن ابی حمزه در دوران استقامت او و قبل از توقف در امامت امام رضا(ع) بوده، بنابراین روایت بالا معتبر خواهد بود.
18. ابوحمزه: سألت أبا جعفر(ع) ما حق الامام علی الناس قال حقه علیهم أن یسمعوا له و یطیعوا. قلت: فما حقهم علیه؟ قال: یقسم بینهم بالسویة و یعدل فی الرعیة، فإذا كان ذلك فی الناس فلا یبالی من أخذ ههنا وههنا.[34]
19. الامام الصادق(ع): فی قوله تعالی ((اعلموا أن الله یحیی الارض بعد موتها قد بینا لكم الایات لعلكم تعقلون)) أی یحییها الله بعدل القائم عند ظهوره بعد موتها بجور أئمة الضلال.[35]
مردن و زنده شدن می‌تواند گونه‌های متفاوتی داشته باشد. زمین سرسبز و دایر حی است و زندگی دارد و زمین بایر و صحرا موات و مرده است و از زندگی تهی است. جامعة انسانی نیز این‌گونه است. جامعة انسانی شاداب و سرشار از حیات و زندگی جامعه‌ای است كه عدالت بورزد. قسط و عدل در تمامی شریان‌های وجودیش جریان داشته باشد. قلب جامعه با طنین عدالت تپیده و از جور و ظلم بر حذر باشد. جامعة مرده نیز جامعه‌ای است كه زیرتازیانه جور و ستم گرفتار آید. از عدالت بی بهره باشد و از درد ستم بر خود بپیچد.
امام صادق(ع) در تفسیر آیه ]أَنَّ اللهَ یُحْیِ الارْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا[[36] یكی از والاترین مصادیق احیای زمین را بیان كرده و فرموده‌اند: جامعة انسانی كه به سبب ظلم و جور سردمداران ستمگر از نفس افتاده و به مرده‌ای تبدیل گشته است، پس از قیام حضرت(ع) زنده می‌شود و از جای برمی‌خیزد.
20. الامام الصادق(ع): ما یكون هذا الامر حتی لایبقی صنف من الناس إلا و قد ولوا علی الناس حتی لایقول قائل إنا لو ولینا لعدلنا ثم یقوم القائم بالحق والعدل.[37]
سند این روایت معتبر است و به سبب وجود احمد بن محمد بن سعید ـ كه زیدی است ـ و علی بن الحسن ـ كه فطحی است ـ موثقه خواهد بود.
عدالت واژة زیبایی است كه هر فرد و گروه و صاحب نظریة سیاسی آن را هدف اساسی خود می‌شمارد و شعار سیاسی خود را با آن تنظیم می‌كند. از حكومت‌های سلطنتی و استبداد فردی گرفته تا مدینة فاضلة دیگران، عدالت اجتماعی را محور اندیشه‌های خویش قلمداد كرده‌اند. دموكراسی و لیبرال دموكراسی امروزین نیز چنین ادعایی دارد. حتی لشكركشی‌های غرب و به خاك و خون كشیدن مسلمانان مظلوم در كشورهای اسلامی نیز تحت این لواء تجزیه و تحلیل می‌گردد. ولی این همه شعار است و پوششی برای به قدرت رسیدن حزب یا فرد. تعریف عدالت در نزد همة اینان تعریفی نادرست و غیردقیق است. عدالت تنها در پرتو حكومت الهی امام عصر پدید می‌آید. آن‌گاه كه پس از تجربه شدن انواع حكومت‌ها، بشر بفهمد كه تا كنون دنبال سراب بوده است، به خود می‌آید و عدالت مهدوی را تجربه كرده و آن را لمس می‌كند.
این زمان دیگر فرصت تبلیغات از تمامی نظریه‌ها و نظریه‌پردازان سلب می‌شود؛ چون همة آن‌ها قدرت را زمانی در دست داشته و از گسترش عدالت در جامعه عاجز مانده‌اند. در واقع، نظریة «عدالت مهدوی» تعبیری زیبا از «پایان تاریخ» است. تنها تفاوت آن است كه بر خلاف دیدگاه متكبرانه و مغرورانه اندیشمندان غربی كه پایان تاریخ را به معنای به قدرت رسیدن مستكبران می‌دانند، به عدالت ـ به عنوان تنها راه فراگیر ـ اشاره دارد و محور آن را بر عدالت مهدوی قرار داده است.
21. الامام الصادق(ع): أما والله لیدخلن علیهم عدله جوف بیوتهم كما یدخل الحر والقر.[38]
یكی از زیباترین تعبیر‌ها در باب گسترة عدالت مهدوی دراین متن بیان شده است. «عدالت» لایه‌های پیدا و پنهان زیادی دارد. ممكن است در جامعه‌ای قوانین و مقررات عادلانه وضع و اجرا گردد، ولی در كوچه پس كوچه‌های شهر، دور از نگاه قانون و مأمور بر كسی جفا شود.
ممكن است جو عمومی جامعه با عدالت هماهنگ باشد؛ ولی در اجتماع كوچك خانواده، بر زن و فرزند جفا رود.
ظاهر این است كه جامعة مهدوی عدالتی فراتر از همة این‌ها دارد. عدالت فرهنگ زمانه گشته و در تمامی لایه‌های پیدا و پنهان جامعه جریان یافته است. آن‌چنان كه سرما و گرما در دل هر كوی و خانه و از هر برزن و روزن نفوذ می‌كند، عدالت مهدوی هم در تمامی گوشه گوشة جامعه عطر می‌پراكند و چه زیباست جامعه‌ای این چنین.
22. عمار الساباطی قال: قلت لابی عبدالله(ع):... جعلت فداك فما نتمنی إذا أن نكون من أصحاب الامام القائم فی ظهور الحق و نحن الیوم فی إمامتك و طاعتك أفضل أعمالا من أعمال أصحاب دولة الحق فقال: سبحان الله: أما تحبون أن یظهر الله عزوجل الحق والعدل فی البلاد، و یحسن حال عامة البعاد.[39]
افراد موجود در سند، معمولاً مورد اعتمادند. قاسم بن هشام اللؤلؤی ممدوح است. تنها می‌بایست دربارة فرد اول سند ـ مظفر بن جعفر بن مظفر العلوی السمرقندی ـ مطابق با مبنا عمل شود. او استاد شیخ صدوق است و ترضی او را هم دارد، ولی توثیق صریح ندارد. اگر این‌گونه اساتید صدوق(ره) مورد پذیرش قرار گیرند، متن معتبر است و الا مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد.
ثواب و ارزش هر تكلیف با سختی و آسانی آن سنجیده می‌شود. هر مقدار كه بر سختی كار افزوده شود، ارزش و قیمت بیشتری خواهد یافت. بدین سبب، گفتار عمار ساباطی به امام صادق(ع) طبیعی و مطابق با سیرة عقلایی جلوه می‌نماید. او می‌گوید: اگر ما در این دوران عسرت و سختی، ثوابی افزون بر یاوران امام مهدی(ع) و در زمانة او داریم، پس چرا آرزوی دولت او را داشته و خود را از این فیض عظیم محروم كنیم؟
او بر باور منافع فردی مؤمنان و محاسبة جزای جزیلی كه عبادت در زمانه او (زمان سختی و مشقت) داشته، سخنی صواب گفته است؛ ولی این سخن در برابر منافع اجتماعی و گسترة حكومت عدل امام مهدی(ع) رنگ می‌بازد. امام صادق(ع) با رد اظهارات او می‌فرماید: آیا دوست ندارید كه خداوند عزوجل حق و عدل را در گسترة زمین ظاهر سازد و تمامی مردمان احوال نیكو داشته باشند؟ در واقع، جامعة مهدوی جامعه‌ای این‌گونه است. راه هدایت برای تمامی مردمان فراهم و حق و عدل بر همه‌جا سایه افكنده است و تمامی سرزمین‌ها از نعمت عدل بهره‌مندند.
23. الامام الصادق(ع): أول ما یظهر القائم من العدل أن ینادی منادیه أن یسلم صاحب النافلة لصاحب الفریضة الحجر الاسود والطواف.[40]
در روایات ما برخی مصادیق عدالت كه برای مخاطبان معلوم و محسوس بوده ذكر شده و از آن‌ها به عنوان نمونه‌های عدالت مهدوی یاد شده است. نمونه‌هایی كه همه اعتراف به عادلانه بودن آن دارند، ولی كمتر كسی آن‌ها را انجام می‌دهد.
یكی از این موارد، تقدیم طواف واجب بر طواف مستحب و بازگذاردن فضای مسجد الحرام برای تسهیل انجام واجبات است.
24. الامام الكاظم(ع): إذا قام قائمنا(ع) قال: یا معشر الفرسان سیروا فی وسط الطریق، یا معشر الرجال سیروا علی جنبی الطریق فایما فارس أخذ علی جنبی الطریق فاصاب رجلا عیب الزمناه الدیة، و ایما رجل اخذ فی الطریق فأصابه عیب فلا دیة له.[41]
از نمونه‌های ذكر شده و محسوس عدالت مهدوی، وضع قوانین عادلانه و اجرای دقیق آن است. قانون می‌بایست به گونه‌ای طراحی شود كه حق هیچ كس ـ چه ضعیف و چه قوی ـ پای‌مال نشود. همان‌گونه كه قدرتمندان حق ندارند بر محرومان و بی قدرتان جور روا دارند، ضعیفان نیز حق پای‌مال كردن حقوق قدرتمندان را ندارند.
بنابراین قانون حركت در مسیر پیاده و سواره‌رو، آن است كه میانة مسیر در اختیار سوارگان و كناره‌های آن در اختیار پیادگان است. پس اگر پیاده‌ای مسیر وسط و میانه را برگزید و آسیبی دید دیه بر او تعلق نخواهد گرفت، چون از حق خویش تعدی كرده است.
25. الامام الرضا(ع): یطهر الله به الارض من كل جور، و یقدسها من كل ظلم، (و هو) الذی یشك الناس فی ولادته، و هو صاحب الغیبة قبل خروجه، فإذا خرج أشرقت الارض بنوره، و وضع میزان العدل بین الناس فلا یظلم أحداً[42].
در موارد مختلفی اشاره كردیم كه امام مهدی(ع) نه‌تنها خود عادلانه حكم كرده و حكومت خود را عدالت‌محور تشكیل می‌دهد، بلكه علاوه بر آن، جامعه‌ای با فرهنگ عدالت پایه‌ریزی می‌كند. در این جامعه، عدالت معیار است و ملاك سنجش همه چیز. هر كس می‌باید خود را با معیار عدالت مهدوی بسنجد و راه صحیح و عادلانه را برگزیند. بنابراین ظلم از جامعه برچیده می‌شود و هیچ‌كس بر دیگری ظلم نخواهد كرد. این است جامعة مهدوی كه مبتنی بر عدالت است.
26. یونس بن عبدالرحمن: أن الرضا(ع) كان یأمر بالدعاء لصحاب الامر بهذا: ... اللهم اشعب به الصدع و ارتق به الفتق و أمت به الجور و أظهر به العدل وزین به طول بقائه الارض و ذیده بالنصر و انصره بالرعب... و بدل من حكمك حتی تعید دینك به وعلی یدیه جدیداً غضا محضا صحیحا لاعوج فیه و لابدعة معه و حتی تنیر بعدله ظلم الجور و تطفئ به نیران الكفر[43].
عدل موعود در دعای امام رضا(ع) برای صاحب الامر به گونه‌ای بسیار زیبا تصویر شده است. این دعا امید بخش و راهنماست. خدایا با قیام او ظلم و ستم را نابود ساز و بمیران و عدالت را ظاهر ساخته و بر فراز آور. با قیام او دین محض الهی را جلوه‌گر ساز كه از هر كژی و بدعتی بر كنار و پاكیزه است. خدایا با نور عدالت او ظلمت‌های تو در توی ستمگران را برملا كن و آتش كفر را با حلاوت عدالت او خاموش گردان.
27. أبو محمد الحسین بن أحمد المكتب قال: حدثنا أبو علی بن همام بهذا الدعاء، و ذكر أن الشیخ العمری قدس الله روحه أملاه علیه و أمره علیه و أمره أن یدعو به و هو الدعاء فی غیبة القائم(ع) اللهم... أصلح به ما بدل من حكمك، و غیر من سنتك حتی یعود دینك به و علی یدیه غضا جدیدا صحیحا لاعوج فیه و لابدعة معه حتی تطفی بعدله نیران الكافرین... اللهم فافرج ذلك بفتح منك تعجله، و نصر منك تعزه، و إمام عدل تظهره إله الحق رب العالمین. اللهم إنا نسألك أن تأذن لولیك فی إظهار عدلك فی عبادك... و أقم به الحدود المعطلة والاحكام المهملة حتی لایبقی حق إلا ظهر، و لا عدل إلا زهر.[44]
در این سند، تنها نام 3 نفر آمده است: شیخ عمری كه از نواب ویژه است و از معصوم(ع) توثیق صریح دارد. ابو علی بن همام نیز محمد بن ابی بكر است كه توثیق شده است.
بنابراین صحت طریق آن بستگی به مبانی در توثیق حسین بن احمد المكتب دارد. اگر توثیق اساتید شیخ صدوق پذیرفته شود، طبیعتاً این متن نیز پذیرفته خواهد بود.
یكی از القاب امام مهدی(ع) عدل است؛ چرا كه او نماد عدل و داد و مظهر و مظهر آن است. امام(ع) را العدل المنتظر خوانده‌اند[45] كه اشاره به موعود و دلیل انتظار است.
در این دعا نیز امام(ع) «امام عدل» خوانده شده است كه اشاره به جایگاه عدالت در حكومت مهدوی است.
بسیاری از مصادیق عدالت، هنوز روی در نقاب دارد و شكوفا نگشته است. امام مهدی(ع) شكوفا كنندة عدل و بر فراز آورندة آن است. در زمان اوست كه حقیقت به طور كامل ظاهر می‌گردد و عدالت به گونة تام شكوفا می‌شود.
مجموع روایات ذكر شده از محتوای سلیم و مطابق با قواعد و مبانی شرعی بهره‌مندند و اطمینان نسبی به آن‌ها وجود دارد. این متون با هدف قیام و انقلاب امام مهدی(ع) و آموزه‌های قرآنی در ارسال رسل و پایان عدالت‌گون جامعه نیز هماهنگ است.
از جهت سندی نیز برخی از این متون از سند صحیح و موثق و حسن ـ یعنی اسناد معتبر ـ برخوردار بودند كه در ذیل هر متن معتبر، به اعتبار آن اشاره كردیم.
روایت اول مستفیض ـ و در حد تواتر ـ بود و اسناد متفاوت معتبر شیعی و سنی نیز داشت.
روایت چهاردهم كه از قرب الاسناد نقل شده بود نیز سندی صحیح داشت.
روایت پانزدهم محمد بن مسلم از امام باقر نیز دو سند معتبر دارد كه یكی صحیح و دیگری موثق است.
روایت هفدهم نیز سند قابل قبول دارد. چون همة افراد سند، غیر از علی بن ابی حمزه، امامی و ثقه هستند. با توجه به نقل شدن روایت از این شخص پس از انحراف او، این سند نیز معتبر خواهد بود.
روایت بیستم موثقه است؛ چون برخی افراد ثقه غیر امامی در آن وجود دارند.
اعتبار روایات بیست و دوم و بیست و هفتم نیز وابسته به مبنای رجالی در قبول وثاقت اساتید شیخ صدوق است.
با توجه به این مقدار از روایات معتبر، روایات دیگر نیز به عنوان مؤید و مجموعة روایات عدالت مهدوی پذیرفته خواهد بود.
در پایان، به نكاتی در ارتباط با عدالت اقتصادی ـ كه برای عموم جامعه ملموس‌تر و مفهوم‌تر است ـ معیار بودن عدالت و تعارض عدالت و مصلحت اشاره می‌كنیم.
یكی از اندیشمندان معاصر، رابطة میان مال و انسان را به پنج شكل تصویر نموده و احكام مطابق آن را بیان كرده است:
این پدیده واجب الدفع فوری است و باید بی‌درنگ برچیده شود و به فرد مسكین امكانات لازم داده شود.
آهنگ اقتصاد جامعه باید چنان باشد كه اساساً فقر، امكان ظهور نیابد و اگر هم گریبان‌گیر كسی شد، برطرف گردد. جامعة ایده آل اسلامی جامعه‌ای منهای فقر است.[46]
به این موضوع در عصر ظهور ـ عصر مدنیت قرآنی ـ نیز اشاره شده است كه در آن فقیری كه نیازمند زكات باشد، یافت نمی‌شود.
بی‌نیازی و غنای ممدوح و مشروع در شریعت است كه شخص اموال حلال و مشروع را به دست می‌آورد و صاحب آن می‌تواند انفاق كند و در كارهای عامه و سودمند به دیگران یاری رساند.
تراكم ثروت نزد افراد جامعه و احتكار اموال است كه بی‌توجه به انفاق و بدون نظر به طبقات فرودست در جامعه جریان یافته است.
یعنی فراوان داشتن و فرواوان خواستن. افراط مال و حرص زدن در راه یافتن آن است كه ویران‌گر عدالت و كرامت انسان است.[47]
عدالت مهدوی در بعد اقتصادی اقتضا می‌كند كه مسكنت به كلی برچیده شود و فقر نیز پایدار نماند. سخن امام باقر(ع) دربارة اوضاع اقتصادی در زمان امام مهدی(ع) به این برچیده شدن اشاره دارد. می‌دانیم كه یكی از شرایط گیرنده زكات، فقر است و امام(ع) می‌فرمایند كه در زمان امام مهدی(ع) هیچ‌كس محتاج زكات نیست.[48] پس فقیر ـ به معنایی كه در استحقاق زكات مد نظر است ـ وجود ندارد و شرایط ابتدایی زندگی فراهم است.
روایات مطلق دیگری نیز به این مطلب اشاره دارند كه برپایی عدالت، سبب از میان رفتن فقر و مسكنت می‌شود و غنا ـ البته غنای كفافی ـ پدید می‌آید. امام صادق(ع) می‌فرماید: «ان الناس یستغنون اذا عدل بینهم».[49] امام كاظم(ع) نیز فرموده‌اند: «لو عدل فی الناس لاستغنوا».[50]
عدالت اقتصادی مصداق برجسته عدالت اشاره شده در روایات امام مهدی(ع) است. در بسیاری از آن‌ها، مساوات در تقسیم بیت‌المال با عدالت در همه جنبه‌ها در كنار هم ذكر شده و به عنوان مصداق اخص مورد اشاره قرار گرفته است.
نگاهی به سیره علوی و شیوه حكومتی امام علی(ع) این نكته را شفاف می‌سازد كه هیچ مصلحتی بالاتر از مصلحت اقامة عدل نیست. اصل عدالت اصل اساسی حاكم بر تمام قوانین و رفتارهاست و با هیچ چیز دیگر ـ از جمله مصلحت ـ سنجیده نمی‌شود. عدالت مهدوی معیار و ملاك حكومت و شاخص، نماد و سمبل سیاست مهدوی است.
هر مصلحت كه بر پایة عدالت بنا نشود، مصلحت نخواهد بود. هیچ امر نیكی بر پایة ظلم بنا نمی‌شود، حتی اگر فواید بسیار و بی شماری داشته باشد.
با این مبنا، این سخن امام علی(ع) معنایی روشن می‌یابد و تعارف به شمار نمی‌رود كه فرمود: والله لو اُعطیت الاقالیم السبعة بما تحت افلاكها علی أن اعصی الله فی نملة اسلبها جلب شعیرة ما فعلته.[51]
امام علی(ع) تمامی جهان را در مقابل ظلم كوچكی در حد گرفتن پوستة جو از دهان مورچه، ظلم می شمرد و آن را مردود می‌داند. بنابراین عدالت با تأویل و توجیه به مسلخ نمی‌رود و ذبح نمی‌شود و به بهانة مصلحت قربانی نمی‌گردد.
«عدالت مهدوی» به عنوان معیار و ملاك می‌بایست مد نظر قرار گیرد. جامعة ما چه مقدار به جامعة مهدوی شباهت دارد؟ این پرسش با مقایسة عدالت در جامعة ما روشن می‌شود. قوانین حاكم بر جامعه نیز باید با معیار عدالت سنجیده شود و نسبت خود را با جامعة مهدوی به دست آورد. حتی علاقه و حب و بغض ما نیز با این میزان توزین می‌گردد.
نمی‌توان به امام مهدی(ع) به عنوان سمبل عدالت عشق ورزید و در زندگی روزانه، در جامعه و در خانواده و حتی با نفس خویش عدالت نورزید.
حتی روایات مربوط به قیام و انقلاب امام مهدی(ع) هم با این معیار سنجیده می‌شود. انقلاب مهدوی از شائبة ظلم نیز به دور است. بنابراین اگر متنی از متون گزارش شده موهم ظلم و جور در انقلاب مهدوی باشد، آن متون می‌بایست مورد تأمل و دقتی دوباره قرار گیرند.
به عنوان نمونه، متنی كه در برخی از كتب آمده و اتهام قتل عام زنان باردار را در پی انقلاب امام مهدی(ع) مطرح كرده است، با این معیار ـ عدالت ـ همخوانی نداشته و مردود است.[52]
این متن، اگرچه دربارة بنی امیه و فاجرانی است كه فسق و فجور زیادی مرتكب شده‌اند، ولی با روال حكومتی امام مهدی(ع) و مبانی سیاسی ایشان سازش ندارد و به این سبب پذیرفته نیست.[53]
گفتنی است كه هر نبرد و جنگ و كشتار را نمی‌توان خلاف عدالت شمرد و ظلم نامید. طبیعی است كه برپایی حكومتی با گسترة جهانی و منطبق با قواعد الهی، مخالفانی خواهد داشت كه می‌كوشند آن را از بین ببرند. بنابراین باید با آنان مبارزه و باطل را نابود كرد. در روایات مربوط به قیام و انقلاب امام مهدی‌(ع) متون این چنین فراوان آمده است. اما این نبردها و درگیری‌ها نباید منجر به ظلم و جور بر هیچ كس، حتی دشمنان، شود.

پی نوشتها:

[1] . الاصول الستة عشر، 15؛ الكافی، 1/338 و 341 و 526؛ كامل الزیارات، 549، من لایحضره الفقیه، 4/177؛ علل الشرائع، 1/98 و 161؛ عیون أخبار الرضا(ع)، 1 و 297؛ الخصال، 396؛ الامالی، 78 و 419؛ التوحید، 81 و 82؛ كمال الدین و تمام النعمه، 139 و 257 و 258 و 262؛ معانی الاخبار، 124؛ كفایه الأثر، 4 و 60؛ روضه الواعظین، 100 و 255؛ كتاب سلیم بن قیس، 184؛ المسترشد، 614؛ دلائل الامامه، 176 و 368؛ كتاب الغیبه لنعمانی، 61 و 81؛ الفصول المختار، 296 و 297؛ الاعتقادات، 95 و 122؛ المزار، 164؛ المسائل الجارودیة، 11؛ رسائل فی الغیبه، 2/12؛ الارشاد، 2/340 و 340؛ غیبه الشیخ الطوسی، 180/140؛ الاختصاص، 209؛ كنزالفوائد، 113؛ الامالی للطوسی، 292 و 382 و 501؛ الغیبه، 42 و 46؛ تفسیر العیاشی، 1/15 و 66 و 254 و 290؛ تفسیر القمی، 2/45 و 317؛ بشاره المصطفی، 115.
مسند احمد: 1/99 و 3/27 و 28 و 36. سنن أبی داود: 2/309 و 310 و 311. سنن الترمذی 4: 505/2231. المستدرك: 4/442 و 464 و 465. المصنف لعبد الرزاق: 11/372 و 373. المصنف لابن ابی شیبه: 8/678 و 679. مسند أبی یعلی: 2/275 و 367. صحیح ابن حبان: 15/236 و 237 و 238. المعجم الصغیر: 2/148. المعجم الاوسط: 2/15 و 55. المعجم الكبیر: 3/58 و 10/133 و 134. تاریخ بغداد: 1/109 و 387 و 9/407 و 478.
[2] . ابن القیم در كتاب المنار المنیف، ص 144؛ ناصر الدین الالبانی در صحیح الجامع الصغیر، ج 6، ص 22، شمارة 6612؛ همچنین مراجعه شود به المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث الصحیحه، ص 174.
[3] . رجوع شود به المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث الصحیحه، ص 176 ـ 179.
[4] .همان، ص 238.
[5] . سنن ابی داود، ج 4، ص 106؛ صحیح ابن حبان، ج 8، ص 93؛ مستدرك حاكم، ج 4، ص 443 و...
[6] . ناصرالدین البانی در صحیح الجامع الصغیر، ج 5. ص 70 شماره 5180؛ مشكاه المصابیح، ج 3، ص 24، شماره 5452 همچنین مراجعه شود به المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث الصحیحه، ص 278.
[7] . رجوع شود به كتاب المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث الصحیحه، ص 297 ـ 310 و 312 ـ 314.
[8] . این اسامی از جلد اول معجم احادیث امام مهدی(ع) استخراج شده است. طبیعی است كه با جست‌جوی بیشتر، اسامی افزون‌تری به دست بیاید.
[9] . كمال الدین، ص 368، شمارة 6.
[10] . كمال الدین، ص 376، شمارة 7.
[11] . الغیبه طوسی، ص 336، شمارة 282.
[12] . سند روایت این گونه است: علی بن عبدالله الوراق قال حدثنا سعد بن عبدالله عن احمد بن اسحاق بن سعدالاشعری (كمال الدین، ص 384، شمارة 1).
[13] . سند روایت این گونه است: محمد بن احمد الشیبانی(ره) قال حدثنا محمد بن ابی عبدالله الكوفی عن سهل بین زیاد الادمی عن عبدالعظیم الحسنی (كمال الدین، ص 377، شمارة 2).
[14] . رجوع شود به: معجم مقاییس اللغه، ج 5، ص 346.
[15] . كمال الدین: صص 264 ـ 267، ح 11.
[16] . العمده: 436/918.
[17] . رجوع شود به: كتاب سیری در سیرة ائمه اطهار، شهید مرتضی مطهری، ص 261، كه این گفتار را نقل و نقد كرده‌اند.
[18] . دلائل الامامه: 471/463.
[19] . الغیبه للطوسی: 178/136، بحارالانوار: 51/74/23.
[20] . مسند احمد: 3/37، كنزالعمال: 14/261/38653، دلائل الامامه: 482/476.
[21] . كامل الزیارات: 547/840/12.
[22] . نهج البلاغه: 2/21/138.
[23] . بحارالنوار، 51/120/23.
[24] . الخصال: 578/1 ، بحارالانوار: 31/443.
[25] . كمال الدین و تمام النعمه: 304/16.
[26] . المحاسن: 1/61/104 ، بحارالانوار، 27/90/44.
[27] . علل الشرایع، ص 161، ح 3.
[28] . الكامل فی التاری، ج 3، ص 25.
[29] . علل الشرایع: 161/3، شرح الاخبار: 3/397/1278، كتاب الغیبه للنعمانی: 237/26، بحارالانوار: 51/29/2 و 52/350/103.
[30] . قرب الاسناد: 80/260 ، بحارالانوار: 52/309/1.
[31] . تهذیب الاحكام: 6/154/270 ، بحارالانوار: 52/381/192.
[32] . الارشاد: 2/385، روضه الواعظین: 264، اعلام الوری بأعلام الهدی: 2/291، بحارالانوار: 52/339/84.
[33] . الغیبه للطوسی: 475/498 ، بحارالانوار: 52/333/61.
[34] . الكافی: 1/405/1 ، بحارالانوار: 27/244/4.
[35] . كتاب الغیبه للنعمانی: 24.
[36] . سورة حدید، آیه 17.