تبلیغات
میثاق با ولایت - پیوند سنت‌های الهی با مهدویت (2)
پیوند سنت‌های الهی با مهدویت (2)


سنت اعطای مسؤولیت
خداوند متعال كه به همه امور آفریدگان آگاه است، از میان تمام موجودات، انسان را برای خلافت برگزید و تصمیم خود را با فرشتگان در میان گذاشت. اکنون گفت‌وگوی خداوند با فرشتگان را به طور مشروح بررسی می‌كنیم. پروردگارمتعال در قرآن کریم، خلافت انسان بر زمین را متذکر شده، می‌فرماید:
(وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون) (بقره، 30)؛
(به خاطر بیاور) هنگامی را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من روی زمین، جانشینی )= نماینده‏ای‏( قرار خواهم داد». فرشتگان گفتند: «پروردگارا! آیا كسی را در آن قرار می‏دهی كه فساد و خونریزی كند؟! در حالی كه ما تسبیح و حمد تو را به جا می‏آوریم و تو را تقدیس می‏كنیم».
خداوند در رد سخن آنان فرمود:
(قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لاتَعْلَمُون ٭ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونی‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقین) (بقره، 31).
علامه طباطبائی در تفسیر شریف المیزان می‌نویسد:
سیاق كلام به دو نكته اشاره دارد: اول این‌كه منظور از خلافت نامبرده، جانشینی خدا در زمین بوده، نه این‌كه انسان جانشین ساكنان قبلی زمین شود، كه در آن ایام منقرض شده بودند، و خدا خواسته انسان را جانشین آن‌ها كند، هم چنان كه بعضی از مفسران این احتمال را داده‏اند؛ برای این‌كه جوابی كه خدای سبحان به ملائكه داده، این است كه اسماء را به آدم تعلیم داده و سپس فرموده: حال، ملائكه را از این اسماء خبر بده و این پاسخ، با احتمال نامبرده هیچ تناسبی ندارد.
بنابراین، دیگر خلافت نامبرده به شخص آدم علیه السلام اختصاصی ندارد؛ بلكه فرزندان او نیز در این مقام با او مشتركند. آن وقت، معنای تعلیم اسماء این می‌شود كه خدای تعالی این علم را در انسان‌ها به ودیعه سپرده است؛ به طوری كه آثار آن ودیعه، به تدریج و به طور دائم، از این نوع موجود سر بزند، هر وقت به طریق آن بیفتد و هدایت شود، بتواند آن ودیعه را از قوه به فعل در آورد.
دلیل و مؤید این عمومیت خلافت، آیة (إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ)؛ هنگامی كه شما را جانشینان قوم نوح قرار داد و آیة (ثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِی الْأَرْضِ) (یونس، 14)؛ سپس شما را جانشینان آن‌ها در روی زمین (پس از ایشان) قرار دادیم و آیة: (وَ یَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ) (نمل، 62)؛ و شما را خلفای زمین قرار می‏دهد، می‌باشد.
نكته دوم این است كه خدای سبحان، در پاسخ و رد پیشنهاد ملائكه، مسأله فساد و خونریزی در زمین را، از خلیفه زمینی نفی نكرد و نفرمود كه نه، خلیفه‏ای كه من در زمین می‌گذارم، خونریزی نخواهد كرد و فساد نخواهد انگیخت و نیز ادعای ملائكه را (مبنی بر این‌كه ما تسبیح و تقدیس تو می‏كنیم) انكار نكرد؛ بلكه آنان را بر ادعای خود تقریر و تصدیق كرد. در عوض، مطلب دیگری عنوان كرد و آن، این بود كه در این میان، مصلحتی هست كه ملائكه قادر بر ایفای آن نیستند و نمی‌توانند آن را تحمل كنند؛ ولی این خلیفه زمینی، قادر بر تحمل و ایفای آن است. آری؛ انسان از خدای سبحان كمالاتی را نمایش می‌دهد، و اسراری را تحمل می‏كند كه در حد طاقت فرشتگان نیست.
این مصلحت، بسیار ارزنده و بزرگ است، به طوری كه مفسده فساد و سفك دماء را جبران می‏كند، ابتداء در پاسخ ملائكه فرمود: «من می‌دانم آنچه را كه شما نمی‌دانید»، و در نوبت دوم، به جای آن جواب، این‌طور جواب می‌دهد: كه «آیا به شما نگفتم من غیب آسمان‌ها و زمین را بهتر می‌دانم؟» و مراد از غیب، همان اسماء است، نه علم آدم به آن اسماء، چون ملائكه اصلاً اطلاعی نداشتند از این‌كه در این میان اسمایی هست، كه آنان علم بدان ندارند، ملائكه این را نمی‌دانستند، نه این‌كه از وجود اسماء اطلاع داشته، و از علم آدم به آن‌ها بی‌اطلاع بوده‏اند، و گر نه جا نداشت خدای تعالی از ایشان از اسماء بپرسد، و این خود روشن است، كه سؤال نامبرده به خاطر این بوده كه ملائكه از وجود اسماء بی‌خبر بوده‏اند. در غیر این صورت، حق مقام، این بود كه به آدم بفرماید: «ملائكه را از اسماء آنان خبر بده»، تا متوجه شوند كه آدم علم به آن‌ها را دارد، نه این‌كه از ملائكه بپرسد كه اسماء چیست؟
پس این سیاق به ما می‏فهماند كه فرشتگان ادعای شایستگی برای مقام خلافت كرده، و اذعان كردند به این‌كه آدم این شایستگی را ندارد و چون لازمه مقام خلافت آن است كه خلیفه اسماء را بداند، خدای تعالی از فرشتگان از اسماء پرسید و آن‌ها اظهار بی‌اطلاعی كردند و چون از آدم پرسید، وی جواب داد. به این وسیله، لیاقت آدم برای دارا بودن این مقام، و عدم لیاقت فرشتگان ثابت شد. آنچه آدم فرا گرفت، حقیقت علم به اسما بود (طباطبایی، همان: ج1، ص178).
آیت الله جوادی آملی می‌فرمایند:
مقصود از خلیفه، شخص حقیقی آدم نیست؛ بلكه مراد، شخصیت حقوقی آدم و مقام انسانیت او است؛ یعنی «خلیفة‌الله» مطلق انسان‌ها یا دست كم نوع انسان‌های كامل هستند و مقصود از «مستخلف عنه»، خداوند سبحان است.
سپس در ادامه می‌فرماید:
كسانی‌كه در حد استعداد انسانیت هستند، تنها از استعداد خلافت بهره‌مندند وكسانی كه در كمال‌های انسانی و الهی، ضعیف و متوسطند، چون علم به اسمای الهی در آنان ضعیف یا متوسط است، ظهور خلافت الهی نیز در آنان ضعیف یا متوسط است؛ اما انسان‌های كامل كه از مرتبه برین اسمای الهی بهره‌مندند، از برترین مرتبه خلافت الهی نیز برخوردارند؛ پس حد نصاب در خلیفة الله شدن، انسان كامل است و هر كسی به این حد نصاب رسیده باشد، خلیفة الله است و این مقام، اختصاصی به اكمل انسان‌ها، خاتم انبیاء ندارد.
به بیان دیگر، تفاوت موجود در انسان‌های كامل، تأثیری در امر خلافت الهی ندارد و باز به بیان دیگر، خلافت الهی، از سنخ كمال وجودی و مقول به تشكیك (= دارای شدت و ضعف) است و مراحل عالی آن، در انسان‌های كامل، نظیر حضرت آدم و انبیاء و اولیای دیگر یافت می‌شود و مراحل ما دون آن، در انسان‌های وارسته و متدین متعهد ظهور می‌كند (جوادی آملی، 1380: ج3، ص41).
پس خلافت الهی مخصوص انسان معینی نیست و همه انسان‌ها خلیفه هستند؛ اما هر چه مراتب كمال آن‌ها بیشتر باشد، از مراحل عالی خلافت بیشتر بهره‌مند می‌شوند. باتوجه به دیدگاه مفسران نامبرده، چنین برداشت می‌شود که خداوند، خلافت را به همه انسان‌ها داد؛ اما انسان‌های کامل، از مرتبه برتر خلافت الهی بهره‌مندند. بنابراین نتیجه‌ای که برای سنت اعطای مسؤولیت از آیه و نظرات مفسران نامبرده به دست می‌آید، این است که دانسته شود وظیفه انسان برابر انسان‌های کامل که خلیفه خداوند هستند، چیست؟منتظران باید انسان‌های کامل را که مظهرتام و اتم صفات الهی هستند به عنوان الگوی هدایت برگزینند و در راستای اتصاف به آن ویژگی‌ها بكوشند؛ چرا که تأسی به یک الگوی کامل و جامع، نقش مهم و غیر قابل انکاری در عملکرد انسان داشته و زمینه پیشرفت و رشد همه جانبه را فراهم می‌كند.

3. سنت پیروزی حق بر باطل

یکی از سنت‌های الهی، سنت پیروزی حق بر باطل است. قبل از ورود به این بحث، ابتدا معنای لغوی حق و باطل را بررسی می‌كنیم. راغب درباره معنای «حق» می‌گوید: «اصل حق مطابقت و یکسانی و هماهنگی و درستی است». وی دربارة باطل نیز چنین می‌گوید: «باطل، نقیض و مقابل حق است؛ یعنی چیزی که هنگام بحث و تحقیق، حقیقت و ثباتی ندارد». علامه طباطبایی دربارة حق و باطل چنین می‌گوید:
حق، در مقابل باطل است و این دو مفهوم، متقابلند. حق، به معنای ثابت العین و باطل به معنای چیزی است که عین ثابتی نداشته باشد؛ ولی خود را به شکل حق جلوه دهد، تا مردم آن را حق بپندارند؛ لیکن وقتی برابر حق قرار بگیرد، آن وقت است که مردم، همه می‌فهمند باطل بوده و از بین می‌رود؛ مانند آبی که خود یکی از حقایق است و سرابی كه حقیقتاً آب نیست؛ ولی خود را به شکل آب نشان می‌دهد و بیننده، آن را آب می‌پندارد؛ ولی وقتی تشنه نزدیکش می‌شود، آبی نمی‌بیند.
الطاف خداوند شامل حال همه انسان‌ها است؛ اما عده‌ای با میل خویش از حق خارج شده و به باطل می‌گروند و به این وسیله، نابودی خویش را رقم می‌زنند؛ چرا که اراده و مشیت خداوند همواره بر پیروزی حق بر باطل بوده است. آیه 32 سوره یونس به این نکته اشاره دارد که هر راهی جز طریق حق، باطل وگمراهی است:
(فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ فَأَنَّی تُصْرَفُون)؛ آن است خداوند، پروردگار حقّ شما (با این حال)، بعد از حق، چه چیزی جز گمراهی وجود دارد؟! پس چرا (از پرستش او) روی گردان می‏شوید؟
در دو آیه قبل، نمونه‌هایی از آثار عظمت و تدبیر خداوند در آسمان و زمین بیان شد و وجدان و عقل مخالفان را به داوری طلبید و آن‌ها نیز بدان اعتراف كردند؛ پس از آن، این آیه با لحن قاطع می‌فرماید: «این است الله؛ پروردگار بر حق شما و بعد از حقیقت، جز گمراهی نیست؛ پس چگونه )از حق( روی‌گردان می‌شوید؟»
بت‌ها و سایر موجوداتی كه در عبودیت شریك خداوند قرار داده‌اید و برابر آن‌ها سجده و تعظیم می‌كنید، چگونه می‌توانند شایسته عبودیت باشند؛ در حالی كه علاوه بر آن‌كه نمی‌توانند در آفرینش و تدبیر جهان شركت كنند؛ خودشان نیز سر تا پا نیاز و احتیاجند؟ سپس نتیجه‌گیری می‌كند: اكنون كه حق را به روشنی شناختید، آیا بعد از حق، چیزی جز گمراهی وجود دارد؟ با این توضیح، چگونه از عبادت و پرستش خدا روی می‌گردانید؛ در حالی كه می‌دانید معبود حقی جز او نیست.
این آیه، در حقیقت یك راه منطقی روشن را برای شناخت باطل و ترك آن پیشنهاد می‌كند و آن، این است كه نخست باید از طریق وجدان و عقل برای شناخت حق گام برداشت، سپس هر چه غیر آن و مخالف آن است، باطل و گمراهی است و باید كنار گذاشته شود.
پیروزی حق بر باطل در آیات متعددی مطرح شده است؛ از جمله:
آیة 16 نساء(3)، آیة 8 انفال(4)، آیة 34 توبه(5)، آیة 17 رعد(6)، آیة 81 اسراء(7)، آیة 56 كهف(8) و آیة 49 سبأ(9) و آیات بسیار دیگر.
آیه شریف زیر نیز با صراحت تمام، برغلبه حق و محو باطل دلالت دارد:
(بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُون)؛ بلكه ما حق را بر سر باطل می‏كوبیم، تا آن را نابود كند و این گونه، باطل محو و نابود می‏شود. وای بر شما از آنچه (درباره خدا و هدف آفرینش) توصیف می‏كنید! (انبیاء، 18).
كلمه «نَقْذِفُ» درآیه به معنای پرتاب كردن از راه دور است كه شتاب و قوت بیشتری دارد و بیانگر قدرت پیروزی حق بر باطل است. جمله «فَیَدْمَغُهُ» به معنای شكستن جمجمه و مغز سر است كه حساس‌ترین نقطه بدن انسان به شمار می‌آید. این جمله، تعبیر رسایی برای چیرگی لشكر حق، به گونه‌ای چشم‌گیر و قاطع است (مكارم شیرازی، 1362: ج13، ص371). از مجموع آیه چنین برمی‌آید كه حق، با ظهور مولایمان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با شدت هر چه تمام‌تر بر سر باطل كوبیده می‌شود و آن را نابود و ریشه كن می‌كند. با توجه به این که حصول پیروزی و غلبه حق بر باطل، با محو کامل فتنه گران و حق ستیزان همراه است و با توجه به این‌كه ظهور امام مهدی حلقه‌ای از حلقه‌های مبارزه اهل حق و باطل است، سهیم بودن یك فرد در این سعادت، موقوف به این است كه آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد؛ بنابراین منتظران وظیفه دارند با صبر و استقامت در راه اعتلای جبهه حق بكوشند و با امید به وعده حتمی الهی، مبنی بر پیروزی حق بر باطل، در راه کفرستیزی و مبارزه با دشمنان حقیقت، گام بردارند.

پی نوشت ها :

3. (وَ الَّذانِ یَأْتِیانِها مِنْكُمْ فَآذُوهُما فَإِنْ تابا وَ أَصْلَحا فَأَعْرِضُوا عَنْهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ تَوَّاباً رَحیماً)
4. (لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ)
5. (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ كَثیراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَیَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ)
6. (أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْكُثُ فِی الْأَرْضِ كَذلِكَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ)
7. (وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً)
8. (وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلینَ إِلاَّ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ وَ یُجادِلُ الَّذینَ كَفَرُوا بِالْباطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آیاتی‏ وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً)
9. (قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ما یُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما یُعیدُ)

منبع:www.entizar.ir