تبلیغات
میثاق با ولایت - پیوند سنت‌های الهی با مهدویت (3)
پیوند سنت‌های الهی با مهدویت (3)


سنت جانشینی مستضعفان بر زمین
استضعاف از ریشه «ضعف» است. در قاموس قرآن، ضعیف شمردن و ناتوان دیدن معنا شده است (قرشی، 1371: ج4، ص184). با توجه به استعمال این کلمه در قرآن کریم، دو نوع مستضعف مطرح است:

الف. مستضعف فكری و عقیدتی

از بررسی آیات قرآن و روایات استفاده می‌شود افرادی كه از نظر فكری، بدنی، یا اقتصادی آن چنان ضعیف باشند كه قادر به شناسایی حق از باطل نباشند و یا تشخیص عقیده صحیح بر اثر ناتوانی یا ضعف مالی و دیگر عوامل برای آن‌ها ممكن نباشد، مستضعف هستند.

ب. مستضعف عملی

این‌ها كسانی‌اند كه حق را تشخیص داده‌اند، ‌اما خفقان محیط، اجازه عمل و اقدام را از آنان سلب كرده است. به تعبیر دیگر، این‌ها كسانی‌اند كه نیروهای بالفعل و بالقوه دارند؛ ‌اما از ناحیه ظالمان و جباران، سخت در فشارند و در عین حال، با وجود بند و زنجیری كه بر دست و پای آن‌ها نهاده‌اند، ساكت و تسلیم نیستند و پیوسته می‌كوشند دست جباران و ستمگران را كوتاه ساخته و آیین حق و عدالت را بر پا كنند (مطهری، 1379: ص53). خداوند به چنین گروهی وعده یاری و حكومت در زمین داده است:
(وَ نریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثین)؛ ما می‏خواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم (قصص، 5).
بر اساس آنچه در تفسیر نمونه آمده است، آیه هرگز از یك برنامه موضعی و خصوصی بنی‌اسرائیل سخن نمی‌گوید؛ بلكه بیانگر یك قانون كلی برای همه اعصار و اقوام و جمعیت‌ها است. می‌گوید: ما اراده كرده‌ایم بر مستضعفان منت بگذاریم و آن‌ها را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم. این، بشارتی است درباره پیروزی حق بر باطل و ایمان بر كفر و بشارتی است برای همه انسان‌های آزاده و خواهان حكومت عدل و داد و برچیده شدن بساط ظلم و جور.
علامه طباطبایی ذیل این آیه، از قول معانی الاخبار به سند خود از محمد بن سنان از مفضل بن عمر روایت كرده است كه گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم كه می‌فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی و حسن و حسین علیه السلام نگاهی كرد و گریست و فرمود: «شما پس از من مستضعف خواهید شد». مفضل می‌پرسد: «معنای این كلام رسول خدا چیست؟» فرمود: «معنایش این است كه مقصود از آیه (وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثین) (قصص، 5)؛ شما (حسنین علیهم السلام‌) هستید. به حكم این آیه، شما بعد از من پیشوایان دین امتم هستید که این پیشوایی، تا روز قیامت در ما جریان دارد».
علامه طباطبایی در این زمینه می‌نویسد: «در این كه آیه مذكور در باره امامان اهل بیت علیهم السلام است، روایات بسیاری از طریق شیعه رسیده است و از این روایت، چنین برمی‏آید كه همه روایات این باب، از قبیل جری و تطبیق مصداق بر كلی است» (طباطبایی، همان: ج16، ص17).
می‌توان گفت نکته‌ای که تفسیر علامه طباطبایی را تأیید می‌کند، این است که آل محمد علیهم السلام سرآمد مظلومان هستند؛ زیرا با این‌که آن‌ها حجت خدا بر خلق و پرچمدار هدایت الهی هستند، همواره در طول تاریخ، مورد ستم قرار گرفته و به استضعاف کشیده شده‌اند. با ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این استضعاف، پایان یافته و اداره جامعه بشری در کف با کفایت او قرار خواهد گرفت و حقوق مظلومان را از ظالمان، بازخواهد ستاند. وظایف منتظران این است كه باید با اعتماد به وعده الهی، در راه حاکمیت صالحان بکوشند و طولانی شدن حكومت ظلم، آن‌ها را از رحمت الهی ناامید نكند.

5. سنت نجات مؤمنان

خداوند در قرآن می‌فرماید: (ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنا وَ الَّذینَ آمَنُوا كَذلِكَ حَقًّا عَلَیْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنین) (یونس، 103)؛ خداوند پیامبران، فرمانبرداران و پیروان آنان را کمک کرده و پیروزی و چیرگی می‌بخشد.
علامه طباطبایی درباره نجات مؤمنان می‌نویسد:
و اما این‌که فرمود: «كَذلِكَ حَقًّا عَلَیْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنین‏» با در نظر گرفتن حرف کاف تشبیه که در اول آمده، معنا این است که: همان‌طور که همواره رسولان و ایمان آورندگان از امت‌های گذشته را هنگام نزول عذاب نجات داده‌ایم، همچنین نجات دادن مؤمنان به وسیله تو نیز حقی است بر عهده ما؛ پس جمله «حقا علینا» مفعول مطلقی است که در جای فعل حذف شده اش نشسته است و تقدیر کلام حق «كَذلِكَ حَقًّا عَلَیْنا‏» است. و حرف «ال» در «المؤمنین» الف و لام عهد است که معنایش مؤمنان معهود می‌باشد؛ یعنی مؤمنان این امت. این جمله، بیانگر وعده جمیلی است به رسول خدا و به مؤمنان این امت که خدای تعالی آنان را نجات خواهد داد.
و بعید نیست از این‌که در این جمله نام رسول خدا را نیاورده و تنها فرموده است مؤمنان را نجات می‌دهیم با این‌که درباره امت‌های سابق، رسولان را با مؤمنان ذکر کرده بود، استفاده شود که رسول خدا این نجات موعود را درک نمی‌کند و خدای تعالی بعد از رحلت آن جناب، مؤمنان امتش را نجات می‌دهد (طباطبایی، همان؛ ج10، ص190).
در تفسیر نمونه دربارة مفهوم این آیه آمده است:
نجات رسولان و كسانی كه ایمان آورده‌اند، اختصاص به اقوام گذشته و رسولان و مؤمنان پیشین نداشته است؛ بلكه همین گونه تو و ایمان آورندگان به تو را نجات خواهیم بخشید و این حقی است بر ما؛ حقی مسلم و تخلف‏ناپذیر (مكارم شیرازی، همان: ج8، ص395).
یكی دیگر از اهداف پیامبران، به ویژه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، نجات مردم از گمراهی و جهل و نادانی است. خداوند در قرآن می‌فرماید:
(لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِین)‏ (آل عمران، 164)؛ خداوند بر مؤمنان منت گذاشت )‌نعمت بزرگی بخشید( هنگامی كه میان آن‌ها پیامبری از جنس خودشان بر انگیخت كه آیات او را بر آن‌ها بخواند و كتاب و حكمت به آن‌ها بیاموزد، قطعاً پیش از آن در گمراهی آشكاری بودند.
همانگونه كه رسولان، مردم را از گمراهی آشكار نجات بخشیدند، منتظران ظهور نیز باید سعی كنند دیگران را از ضلالت نجات دهند، تا مسیر برای ظهور باز شود.(10)
نجات مؤمنان، یك وعده مسلم خداوند و سنت تخلف‌ناپذیر او است. با توجه به آیات مذكور: خداوند برای مؤمنان (مسلمانان) نجات را تضمین كرده است.

6. سنت حاکمیت صالحان

از دیگر سنت‌های الهی، دربارة به حق گرایان، سنت حاکمیت صالحان است. آیه زیر گویای این امر می‌باشد:
(وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُون) (انبیاء، 105)؛ و به تحقیق، در زبور پس از تورات نوشتیم كه زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.
خداوند متعال در آیه دیگر:
(وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی‏ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی‏ لا یُشْرِكُونَ بی‌شَیْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون) (نور، 55)؛ خداوند به كسانی از شما كه ایمان آورده و كارهای شایسته انجام داده‏اند، وعده می‏دهد كه قطعاً آنان را حكمران روی زمین خواهد كرد؛ همان‌گونه كه به پیشینیان آن‌ها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را كه برای آنان پسندیده است، پابرجا و ریشه‏دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیّت و آرامش تبدیل می‏كند؛ آن چنان كه فقط مرا پرستیده و چیزی را شریك من نخواهند ساخت و كسانی كه پس از آن كافر شوند، آن‌ها فاسقان هستند.
علامه طباطبایی پس از بیان نظرات گوناگون درباره این آیه می‌فرماید:
خداوند به كسانی كه ایمان آورده و عمل صالح انجام می‏دهند، وعده می‏دهد كه به زودی جامعه‏ای برایشان تكوین می‏كند كه به تمام معنا صالح بوده و از لكه ننگ كفر و نفاق و فسق پاك باشد؛ زمین را ارث برد و در عقاید افراد آن و اعمالشان جز دین حق، چیزی حاكم نباشد؛ ایمن زندگی كنند، ترسی از دشمن داخلی یا خارجی نداشته باشند، از كید نیرنگ بازان و ظلم ستمگران و زورگویی زورگویان، آزاد باشند.
و این مجتمع طیب و طاهر با صفاتی كه از فضیلت و قداست دارد، هرگز تا كنون در دنیا منعقد نشده و دنیا از روزی كه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مبعوث به رسالت شده تا كنون، چنین جامعه‏ای به خود ندیده است. ناگزیر اگر مصداقی پیدا كند، در روزگار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود؛ چون اخبار متواتری كه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امامان اهل‌بیت علیهم السلام در خصوصیات آن جناب وارد شده است، از انعقاد چنین جامعه‏ای خبر می‏دهد. البته این در صورتی است كه روی سخن در آیه را متوجه مجتمع صالح بدانیم، نه تنها حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (طباطبایی، همان: ج15، ص215).
پس حق مطلب این است كه اگر واقعا بخواهیم حق معنای آیه را به آن بدهیم (و همه تعصبات را كنار بگذاریم) آیه شریف، جز با اجتماعی كه به وسیله ظهور مهدی علیه السلام به زودی منعقد می‏شود، قابل انطباق با هیچ مجتمعی نیست (همان، ص217).
آیت الله مكارم از آیه چنین نتیجه‌گیری می‌كند:
نتیجه این كه در هر عصر و زمانی كه پایه‌های ایمان و عمل صالح، میان مسلمانان مستحكم شود، آن‌ها صاحب حكومتی ریشه‌دار و پرنفوذ خواهند شد. علاوه بر این، محصول تمام زحمات پیامبران و تبلیغات مستمر و پی‌گیر آن‌ها و نمونه اتمام حاكمیت توحید و امنیت كامل و عبادت خالی از شرك، زمانی تحقق می‌یابد كه مهدی زهرا علیها السلام ظاهر شود.
در تفسیر نمونه بیان شده است:
خداوند به گروهی از مسلمانان كه دارای این دو صفت «ایمان» و «عمل صالح» هستند، سه نوید داده است:
1. استخلاف و حكومت روی زمین.
2. نشر آیین حق، به طور اساسی و ریشه‏دار در همه جا (كه از كلمه «تمكین» استفاده می‏شود).
3. از میان رفتن تمام اسباب خوف و ترس و وحشت و ناامنی (مكارم شیر ازی، همان: ج14، ص528).
همچنین آیه بیانگر این معنا است كه تحقق حكومت به دست اهل ایمان همیشه انجام پذیرفته است؛ ولی پیش‌تر، شكل ناقص آن تشكیل شده است.
قرآن در آیه‌ای دیگر خطاب به حضرت داوود علیه السلام می‌فرماید: (یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلیفَةً فِی الْأَرْض) (ص، 26)؛‌ای داوود! ما تو را خلیفه و (نماینده خود) در زمین قرار دادیم». و نیز فرمود: (وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُد) (نمل، 16)؛ سلیمان وارث داوود شد». شكل كامل استخلاف در زمین، در زمان ظهور خواهد بود.
مرحوم طبرسی، ذیل آیه فوق می‌گوید:
از اهل بیت پیامبر نقل شده است: «انّها فی المهدی من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم»؛ این آیه درباره مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم می‌باشد (طبرسی، 1372ش: ج7، ص240).
در بسیاری از تفاسیر شیعه، از امام سجاد علیه السلام نقل شده است كه در تفسیر این آیه فرمود:
«هم و الله شیعتنا أهل البیت یفعل الله ذلك بهم علی یدی رجل منا و هو مهدی هذه الأمة الذی قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فیه: لو لم یبق من الدنیا إلا یوم واحد لطول الله ذلك الیوم حتی یأتی رجل من عترتی اسمه اسمی یملأ الأرض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما؛
به خدا سوگند! آن‌ها شیعیان ما هستند. خداوند این كار را برای آن‌ها به دست مردی از ما انجام می‌دهد كه مهدی این امت است. زمین را پر از عدل و داد می‌كند؛ آن‌گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد (حسینی استرآبادی، 1409ق: ص365).
این ماجرا، مانند ماجرای قوم بنی اسرائیل است كه پس از غرق شدن فرعون و اطرافیانش به رهبری حضرت موسی، ‌حاكم بر زمین شدند. قرآن در این‌باره می‌فرماید:
(وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذینَ كانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتی‏ بارَكْنا فیها) (اعراف، 137)؛ سپس به قومی كه به ضعف كشانده شده بودند، مشرق‌ها و مغرب‌های پر بركت زمین را واگذار كردیم.
از آیات مطرح شده، چنین نتیجه گرفته می‌شود كه باید برای تحقق حكومت صالحان، زمینه‌سازی كرد. بر همین اساس، افراد جامعه اسلامی باید بكوشند به عنوان هویت جمعی به مقام بندگی برسند و جامعه صالحان را تشکیل دهند، تا مشمولان این وعده بزرگ باشند. جامعه بندگان شایسته اگر شکل گیرد، به طور طبیعی ظهور حضرت را شاهد خواهیم بود.

پی نوشت ها :

10. در این آیه، خداوند تزكیه را بر تعلیم مقدم داشته، زیرا ابتدا باید انسان‌ها از پلیدی‌های شرك و عقاید باطل و خرافات و خوی‌های زشت حیوانی پاك شوند تا تعلیم كتاب الهی و دانش و حكمت، امكان‌پذیر گردد. پس باید ابتدا لوح از نقوش زشت پاك شود تا آماده پذیرش نقوش زیبا گردد.در ادامه آیه می‌فرماید: (وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِین). قرآن از وضع دوران جاهلیت به گمراهی آشكاری تعبیر كرده است، زیرا آنان در گمراهی روشنی بودند. سیه روزی و بدبختی، جهل و نادانی و آلودگی‌های گوناگون معنوی در آن عصر تمام جهان را فراگرفته بود، و این وضع نابسامان بر كسی پوشیده نبود؛ اما پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله باعث شد كه مردم از سیه روزی و بدبختی و جهل و نادانی و فرزندكشی و خونریزی و... نجات یابند.كلاً در چهار مورد از قرآن مجید كه مسأله تعلیم و تربیت به عنوان هدف انبیاء با هم ذكر شده است كه در سه مورد«تربیت» بر«تعلیم» مقدم شمرده شده (سوره بقره، 151؛ سوره آل عمران، 164 و سوره جمعه، 2) و تنها در یك مورد«تعلیم» بر «تربیت» مقدم شده است (سوره بقره، 129) با اینكه می‏دانیم معمولا تا تعلیمی نباشد تربیتی صورت نمی‏گیرد. بنا بر این آنجا كه تعلیم بر تربیت مقدم شده اشاره به وضع طبیعی آن است، و در موارد بیشتری كه تربیت مقدم ذكر شده گویا اشاره به مسأله هدف بودن آن است، چرا كه هدف اصلی تربیت است و بقیه همه مقدمه آن است.

منبع:www.entizar.ir