تبلیغات
میثاق با ولایت - غیبت امام زمان در سینمای كنونی
غیبت امام زمان در سینمای كنونی


نویسنده: دكتر محمد مددپور
نمی‌دانم چرا برخی به این نظر رسیده‌اند، تو گویی جهان مشحون از اسم اعظم بقیه‌الله است و هنر سینمای كنونی از آن محروم؟! آیا انتظار آن است كه در این عصر عسرت و غیبت، و به تعبیر هندوها عصر «كالی‌یوگا» یا «خال و ابر سیاه»، فیلمی با موضوع انتظار و امام زمان ساخته شود؟ مگر درباره‌ی دیگر ائمه در روزگار ما چه فیلم‌هایی ساخته شده است؟ آیا فیلم و سریال «امام علی» به عنوان جدی‌ترین اثر سینماییِ ظاهراً دینی بعد از انقلاب ایران، درباره‌ی حضرت ایشان سلام‌الله‌علیه بود، یا درباره‌ی هوی و هوس‌های قطام دختر یكی از خوارج كه به‌طور وهمی فضای اثر را پر كرده‌ بود؟امّا باز این سینما و هنر است كه بعد از انقلاب، جلوه‌ای از معنی انتظار را كم‌وبیش در قلمرو شعر و ادبیات و موسیقی و سینما به نمایش گذاشته است، بی‌آنكه عصر گشایش و فتوح ساحت قدس و ظهور كلی دین فرا رسیده باشد، فیلم‌های جبهه و جنگ از جمله آثار حاتمی‌كیا و مجید مجیدی چنین‌اند.
اساساً به اعتقاد من هنرمندان و هنر نزدیكترین مردمان و آثار به «معنی انتظار»اند. هنرمند چنان‌كه بسیاری از متفكران پست‌مدرن غربی و حكمای معاصر نیز در عالم خویش بدان اشاره كرده‌اند، در پایان تاریخ آن‌ها در انتظار ظهور عالمی دیگرند، در حالی كه اهل سیاست تمام همشان در تمهید نظام موجود است.
به سخن میرچاالیاده هنرمندان نخستین كسانی از میان مردم این دوره و روزگار بودند، كه همت خویش را صرف ویران كردن دنیای خود ساختند، تا عالم هنری را كه در آن هم بتوانند زیست كنند، هم به تماشا و نظاره بنشینند، و هم قادر به تخیّل ابداعی و حضور تخیلی و سیر در عالم باشند، به ظهور برسانند. اكنون شاعران عصر انقلاب بسیار در باب انتظار و حضرت بقیه‌الله‌الاعظم(عج) بسیار می‌گویند، امّا به هر حال جهان بیشتر جهان غفلت است و اقلیتی انگشت‌شمار در انتظار امام عصر و زمان است.
اخیراً در سمینار مشروطیت یك روحانی متجدد، پس از طرح حكمت تاریخی شیعه دوازده امامی اعتراض به من كرد، كه چرا مسائل عرشی را با مسائل تاریخی واقعی خلط می‌كنم، از نظر او امام زمان مربوط به امور عرشی و قدسی است و ربطی به مسائل تاریخی و عرفی ندارد و یا در همین مؤسسات مطبوعاتی، اخیراً عده‌ای از اعضای تحریریه كه منسوب به یكی از جناحهای ظاهراً دین‌ورزاند، در مسئله‌ی ظهور امام زمان تشكیك می‌كردند، و جان كلام آنكه اساساً من نمی‌بینم اهل سیاست، كلامی در باب امام زمان بر زبان آورند. اكنون همه‌ی جناح‌های راست و چپ به توسعه‌ی اقتصادی و یا توسعه‌ی سیاسی اصالت می‌دهند، غافل از این‌كه اساساً توسعه یا به تعبیری developing یعنی مدرن‌سازی Moderniation و غربی كردن Westernization جامعه و نهایت توسعه یعنی پروژه‌های جهانیِ بومی و محلی كردن مدرنیته و به سخن سید فخرالدین شادمان «تسخیر تمدن فرنگی»، چنانكه ژاپن مدرن در روزگار ما موفق به مهار و تحقق مدرنیته، یعنی هماهنگی و ادغام در روح جهانی زمانه یعنی Geist zeit شده است.
همه اهل سیاست فكرِِ بی‌فكر و ذكرشان، معطوف به اراده‌ی به سوی قدرت و رفاه این جهانی است، این مفهوم ربطی به وسعت رزق و روزی ندارد. البته نیمه شعبان كه می‌شود بنابر عادت هزارساله تاریخی اهل تشیع چراغانی می‌كنند و شیرینی و شربت در مساجد و تكایا صرف می‌كنند و بعد تا نیمه شعبان سال آینده، مسئله انتظارگویی به پایان می‌رسد، مگر در اذهان و افهام و قلوب اندكی خلوت‌نشینِ فارغ از عالم ناسوت كه چار تكبیر به دنیا زده‌اند و دل به آخرت و وجود قدسی آن «قطب اقطاب» و «اسم اعظم» داده‌اند، و فكر و ذكرشان روز و شب‌ و لیل و نهار اسم اعظم اوست ولاغیر.
اما اصحاب توسعه اقتصادی و جامعه مدنی سیاسی چه راست و چه چپ چه سنّتی و چه مدرنِ شرق و اسلام همه موعودشان «وضع موجود» غرب و تحقّق مدرنیته و تمدن تكنولوژیكی و فرهنگ و هنر فرومایه تكنیكی و تفكر حساب‌گرانه غرب است ولاغیر. نفس ابلیسی این‌ها دیر بیدار شده است، ولی زود می‌خواهند در سكرات و لذات مدرنیته غربی مستغرق شوند. بسیاری از آن‌ها ننگ و عار می‌دانند كه از امام زمان علیه‌السلام نامی آشكار كنند و این حقیقت جاودانه را در دور ولایت كه مفتاح آخرین دور و كور عالم و خاتم آن است و طومار عالم با این دور بسته می‌شود، همگی فراموش می‌كنند. اكنون همه اهل سیاست می‌خواهد كارهای پریشان را به سامان آورند، ولی هرچه بیشتر در بحران مدرنیته و توسعه اقتصادی و سیاسی غرق می‌شوند، بیماری بر بیماری می‌افزایند. تورم، استثمار و بیكاری و جنایت و جنحه، فحشاء و فسق، ریا و زرق، حیله‌گری و دروغ، دزدی و ارتشاء و صدها رذیله بر جهان سیطره می‌یابد، و سرزمین‌های اسلامی با پروژه‌ی توسعه كه گفتیم همان غربی و عصری كردن جامعه و تأویل و تطبیق اسلام با مبانی اندیشه‌های غرب در قلمرو اقتصاد و سیاست، و قبل از این دو در قلمرو علم و دانش است،‌ به سوی چنین جهانی، با سیاست سیاستمداران و سوداگران خودبنیاد و عقل‌انگار چهارنعل می‌تازند و به زودی در آن غرق خواهند شد.
این حوالت و محتوم جهان كنونی است، چنان‌كه در اخبار ملاحم و فِتَنِ آخرالزمان آمده، جهان باید در این اوضاع ظلمانی به نهایت فروغلطد و فرو رود و اهل سیاست باید در بردن جهان به نهایت غفلت، كه مظاهر آن دنیای شیطان بزرگ شمالی است، از بریتانیا تا ایالات متحده گوی سبقت را از هم بربایند. آن‌ها نمی‌توانند از سكر مدرنیته و نظام تكنیك بگذرند، یا در آن تصرّف كنند.
امّا اهل هنر و حمكت در این جهان ظلمانی چیزی ندارند كه آن‌را ببازند، آن‌ها به مصداق انتم‌الفقراء الی‌الله، همگی در مقام انتظارند، آن‌ها فهمیده‌اند كه كل شیء هالك الاوجهه ربك ذوالجلال والاكرام، مگر دونانی كه خود را به اهل هنر و حمكت بسته‌اند و در مقام هنر بازاری و مبتذل جهت ارضای شهوات عامه ناس و حفظ وضع موجود، یا مفاهیم مبتذل فمنیستی با جاذبه‌های جنسی و خشونت‌زا و امثال آن پیش می‌روند، و كسب ثروت می‌كنند چنان‌كه در سینمای رسمی هالیودی و بالی‌وودی چنین است، با این تفاوت كه سینما عمر شعر و قصه و موسیقی ندارد، ولی زمینه‌ی طرح انتظار در آن دیده می‌شود، مانند آثار فورد و هیچكاك یا انجلوپولوس و تاركوفسكی و برسون، بی‌آن‌كه تعیّن تفصیلی داشته باشد و از عصر غیبت و اقتضائات قدس‌زدار آن دور باشد.
در سینمای ایران نرگس و نیاز و برخی فیلم‌های دفاع مقدس، آثار حاتمی‌كیا و مجیدی و سكانس‌هایی از شیر سنگی و در مسیر تندباد جوزانی و ده‌ها اثر دیگر جلوه‌هایی از انتظار را نشان می‌دهند. امّا اهل سیاست درباره‌ی امام زمان می‌گویند، ظهور او چیزی را تغییر نمی‌دهد!! او فردی بیش نیست، فقط نظام طبیعی جهان به سوی تكنیكی‌شدن پیش می‌رود و معادن زیرزمینی كشف می‌شود و چیزی بیش از آن‌چه در حدود تمدن غرب رخ می‌دهد، روی نخواهد داد و بسیاری از سیاستمداران چنین فكر می‌كنند، در بالاترین مقامات سیاسی رسمی. آن‌ها غافل‌اند از این‌كه بركت وجود انبیاء و اولیاء معصوم فراتر از فردیت و جمعیت انسان‌هاست، كه وجود همه را نور می‌بخشد و روشن می‌كند. تمدن اسلامی از نور وجود نبوی و ولوی تأسیس و بقاء یافته، آن‌هم فقط چهارده معصوم نه میلیونها انسان میان‌مایه.
بركت وجود قدیسان جهان را مشحون از نور می‌كند، و فرامی‌برد و همه‌چیز تعالی می‌یابد، كه ربطی به ارزش‌های نظام تكنیك ندارد، بتی كه اهل سیاست و طالبان و حافظان وضع موجود جهان، آن‌را می‌پرستند. موعود این قوم «وضع موجود غرب» است. امام زمان نیز در عرف اینان در زمره‌ی امام ملا یزقل‌های یهودی غربی است، كه باید پایان این تمدن را به تحقق رساند. چنان‌كه یهودیان سوداگر از «مسیان» تورات چنین تلقی‌ای دارند. مسیان موعود یهود برای تفوق نهایی این جهان تكنیكی تبار یهودی از سوی خدا باز داشته شده است!!
برادران ایمانی، هنوز امام زمان علیه‌السلام برای همه‌كس و برای هیچ‌كس مطرح است. هنوز زمان امام عصر فرانرسیده و منتظران حقیقی او پا به عرصه وجود نگذاشته‌اند، و از مادر نزاده‌اند، روزگار ما عصر عسرت و حسرت و حرمان و هجران و عصر انسان‌های فرومایه و میان‌مایه‌ای است، كه ویكو فیلسوف ایتالیایی آن را آخرین دور وكور تاریخ بشری تلقی كرده بود. به سخن اهل ادیان در این عصر فرومایگی و به قول آوگوستینوس مدینه شیطان و به قول هندوها عصر ابر سیاه و حكومت شودراها، امامان كفر و ضلالت و دجالان بر جهان سیطره یافته‌اند و مؤمنان مجبور به سكوت و تقیه می‌شوند و اگر بخواهد در میان جمع به آزادی میان‌مایگان و فرومایگان تقرب جویند، باید نهانروشانه در جهان زیست كنند و چنان بنمایند كه گویی نیستند، هنوز انسان به حال اضطرار و مضطر درنیامده و دعوی اناالحق و انا ربكم الاعلی مضاعف به طاق نسیان سپرده و به خویشتن خویش با تفكّر حساب‌گرانه و اختیار و آرمان‌های یوتوپیایی امیدوار است، تا بدست او مصداق آیه‌ی شریفه‌ی «ظهرالفساد فی‌البر و البحر بما كسبت بایدیهم» تحقق یابد.
اما تنها اقلیت و اندكی از هنرمندان و جوانان و فقیران و مردمانی كه از قدرت این جهانی بدورند و بی‌بهره از شادخواری‌های اهل دنیا، در دل طلب و تمنای حق و حقیقیت دارند و از خویشتن خویش و عقل كارافزای خویش ناامیدند. اینان به عالم موجود «نه» می‌گویند و در طلب وضع موعودند، در حالی كه اكثریت قریب به اتفاق مردم جهان، كه تعلّقی حتّی اندك و ناچیز و حقیر به این عالم دارند، ناامید از نفس شیطانی خویش نیستند و در آرزوی اراده و قدرت فائوستوسی، در حال معامله با مفیستوفلس و شاگردان شیطان و خود شیطان و خنّاسان عالم‌اند.
اصحاب قدرت و فرهنگ و دانش این جهانی در بنگاه‌های معاملات سیاسی ‌ـ اقتصادی«حقیقت» را معامله می‌كنند و بساز بفروش‌های جهان در وزارتخانه‌های فرهنگی ‌ـ هنری حقیقت و واقعیت را می‌سازند و توهّم تولید می‌كنند و مانند رئیس بزرگ رمان 1984 همه‌چیز را تحت نظارت و كنترل می‌گیرند و با اَبَررسانه‌ها افكار عمومی را شكل می‌دهند و صورت می‌بخشند، و ژورنالیست‌ها به سخن شوپنهاور و كی‌یركه‌گور به دستفروشی افكار عمومی مشغول‌اند و آدمیان متوسط و میان‌مایگان و فرومایگان را دعوت به تسلیم به وضع موجود می‌كنند.
چنان‌كه آمد و گفتیم، این حوالت و محتوم تاریخ عصر انسان‌ها بعد از «عصر خدا و قدیسان» و «عصر قهرمانان و پهلوانان» است. در عصر انسان‌هاست كه تاریخ آدمی به نازلترین مرتبه‌ی خویش فرو می‌غلطد، ارزش‌های میان‌مایه و فرومایه‌ی حقوق و كرامت نازله‌ی بشری او به رسمیت شناخته می‌شود، و انسان متوسط شهروندی‌اش تأیید می‌شود. نظام‌های دموكراتیك جایگاهی است كه انسان متوسط در یك نزاع تاریخی چندهزارساله موفق شده، وجود سفلی خویش را به عالمیان بقبولاند و وظیفه تاریخی خویش را در جهان آشكار نمایند، در این دورانِ سیطره‌ی ارزش‌های متوسط و احساسات انگاری عوامانه و سیطره عوام كالانعام، در صورت منطق و فلسفه‌های استعلایی دكارتی و كانتی و هگلی كه كم‌وبیش این احساسات پست را تئوریزه می‌كنند و رسمیت می‌بخشند، تجربه حسی فیلسوفان انگلیسی، سانتی‌مانتالیسم عقلانی و نفسانی فیلسوفان فرانسوی، اراده و قدرت نفسانی فیلسوفان آلمانی و نیست‌انگاری عالم همگانیِ فیلسوفان چهارصد تاریخ كلاسیك و مدرن غربی همگی حكایت از غلبه تفكر انسان میان‌مایه می‌كنند، و فلسفه و علم را در خدمت این انسان قرار می‌دهند و در این میان انسان‌های همج رعاء و فرومایه برای نخستین‌بار در تاریخ جهان آزاد می‌شود.
منبع: سایت موعود