تبلیغات
میثاق با ولایت - فرهنگ مهدویت و دکترین انتظار
فرهنگ مهدویت و دکترین انتظار


آن چه که پیروان ادیان توحیدی و آزادگان حقیقی تاریخ، بر درخشندگی و نورانیت آن به نصرت و غلبه تاریخی دست یافته اند، حریت و بلند نظری راه انبیاست. در تاریخ ارزشمند 14 قرن مقابله حق و باطل در میان پیروان دو گروه اسلام ناب و اسلام نفاق، همواره دو چهره و شخصیت قدسی و نورانی هدایت گر و یاری رسان حق طلبان و آزاد اندیشان اسلام ناب بوده اند. سید الشهدا (ع) و بقیه الله(عج) آفرینندگان فرهنگ عاشورا و انتظار، باروها و مناره های مستحکم دژ اسلام ناب هستند، که پیروان حقیقی اسلام را از میان طوفان حوادث هزار و چهارصد ساله به ساحل امن نظام قدرتمند و مقدس جمهوری اسلامی رسانده اند.
«فرهنگ مهدویت و دکترین انتظار» در زمان غیبت به عنوان یکی از دو عنصر توانمند یاوران حق، مجموعه ای از رفتارها و امیدها را شکل می بخشد که هر روز بیشتر از دیروز افق زیبا و سفید تاریخ را در برابر دیدگان پیروان حقیقت قرار می دهد. پای سخنان حضرت استاد علامه مصباح یزدی می نشینیم و «فرهنگ مهدویت» را از خرمن اندیشه تابناک ایشان می چینیم.
پویا: در زمانه کنونی، انتظار ظهور موعود و فلسفه منجی آخرالزمان، با فرهنگ ویژه ای تحت عنوان «دکترین مهدویت» مطرح می شود. تصور می فرمایید، «مهدویت» در چه قالبی می گنجد؟
آیت الله مصباح: اصطلاح دکترین در اصل واژه ای یونانی به معنای تدریس و یا محتوای درس می باشد. این واژه از یونان به سایر نقاط اروپایی انتقال پیدا کرد و در دو سطح عام و خاص مصطلح شد. اصطلاح عام آن که در حوزه های مختلف معرفتی و فکری و اعتقادی به کار می رود، و اصطلاح خاص آن که به حوزه های علوم سیاسی و اجتماعی اختصاص دارد. اصطلاح عام آن به معنای اعتقادات یا اندیشه هایی است که در یک مکتب فکری و یا در یک مذهب اقتصادی یا سیاسی، جایگاه برجسته ای دارد. و حتی اگر برخی از عقاید یک دین و مذهب برجسته تر باشد و جنبه محوری پیدا کند، به آن ها نیز دکترین اطلاق می شود. مثلا در مسیحیت موضوع «تثلیث» یک محور است که گاهی کلمه دکترین را درباره آن هم به کار می برند و به آن «دکترین تثلیث» می گویند. این اصطلاح عام که حتی در عقاید، ادیان، مذاهب و مکاتب علمی و فلسفی به کار می رود. اما اصطلاح خاص دکترین عبارت از یک ویژگی خاص، نظریه و مجموعه افکاری است که جنبه ی کاربردی گسترده و وسیع داشته باشد. تفاوت دو اصطلاح این است که در اصطلاح دوم کاربرد و ظهور آن در عمل لحاظ می شود. اگر چیزی جنبه عملی نداشته باشد و صرفا یک فکر نظری خالص باشد طبق اصطلاح دوم به آن دکترین نمی گویند. بنابراین دکترین هایی که بر اساس اصطلاح دوم، مثل دکترین های اقتصادی و یا دکترین های سیاسی گفته می شوند، یک اندیشه و مجموعه افکار خاصی هستند، که باید در عمل پیاده شود.
منظور از مهدویت یعنی طریقه، فکر و اعتقادی که منتسب به حضرت مهدی (عج) است. برای این انتساب کوچک ترین نسبت کافی است. یعنی یک طریق منسوب به حضرت مهدی و یا فکری و عقیده ای که منسوب به ایشان است. ممکن است نسبت آن از این جهت باشد که اصلا محور آن فکر حضرت مهدی (عج) است، این را مهدویت می گوییم. بنابراین مهدویت یعنی معتقد بودن و منسوب بودن امری و حقیقتی به وجود حضرت مهدی. اما گاهی در نسبت بیش از این حیثیت لحاظ می شود، یعنی منظور این است که رفتار هم باید رفتار مهدی پسند باشد و یا رفتاری باشد که از او الگو و الهام گرفته شده باشد.
پویا: با توجه به مشخص شدن مفهوم این دو واژه، آیا می شود آن ها را به صورت ترکیبی به کار برد؟ در صورتی که ترکیب آن ها صحیح باشد مناسب ترین معنای این اصطلاح ترکیبی چیست؟
آیت الله مصباح: درمورد ترکیب واژگان دکترین و مهدویت به نظر می رسد، اگر ما طبق اصطلاح اول که برای دکترین گفتیم، یعنی یک فکر یا اعتقادی که در میان مجموعه ای از عقاید جایگاه برجسته و مشخصی دارد، دکترین مهدویت در این صورت یعنی نظریه ای که در میان نظریات، برجسته است. دکترین با این بیان، مساوی با تئوری می باشد؛ البته تئوری خاصی که تلاش ویژه ای نسبت به آن می شود.
معمولا ترجمه ای هم که برای آن در عربی می شود «النظریه المهدویه» است. بنابراین نزدیک ترین معنایی که برای دکترین در این جا می شود در نظر گرفت معنای تئوری و نظریه است. اما اگر منظور از واژه ی مهدویت، مجموع افکار و عقاید و رفتارهایی باشد که انتساب به حضرت مهدی (عج) پیدا می کند، دیگر نمی شود تئوری مهدویت و یا دکترین مهدویت گفت. اگر ما بخواهیم درمورد مجموعه مطالبی که مربوط به حضرت مهدی صلوات الله علیه هست، اصطلاح خاصی به کار ببریم، به نظر بنده «فرهنگ مهدویت» مناسب تر است. ولی اگر منظور از دکترین، معنای دوم آن باشد یعنی آن نظریه ای که بیشتر جنبه ی کاربردی دارد و در عمل خود را نشان می دهد، آن هنگام برای مهدویت باید رفتاری را از سوی خود نسبت به حضرت مهدی (عج)، تعریف کنیم. این را دکترین مهدویت می گویند. اگر بخواهیم حتما روی کلمه دکترین تکیه کنیم، مناسب است آن رفتاری که به عنوان دکترین مهدویت توصیه می کنیم همان مفهوم انتظار باشد. و بگوییم فرهنگ مهدویت و دکترین انتظار.
پویا: اگر مهدویت به معنای طریقه و روشی که انتساب به حضرت مهدی (عج) دارد، باشد، برای رسیدن به فرهنگ مهدویت چه باید کرد؟ و آیا فرهنگ مهدویت و دکترین انتظار ارتباطی با حکومت جهانی دارد؟
آیت الله مصباح: آن چه که همراه با واژه مهدی به ذهن می آید، این است که کسی در آخرالزمان ظهور و زمین را از قسط و عدل پر می کند یملأ الله به الارض قسطا و عدلا. این حقیقت چند پیش فرض دارد. ما جوامعی داریم که در همه عالم پراکنده هستند این جوامع باید به شکلی در بیایند که امکان گسترش قسط و عدل در آن جوامع وجود داشته باشد. یعنی پیش فرض این اعتقاد این است که این جوامع از وصف جهانی بودن برخوردار خواهند شد. بر همین اساس، عده ای معتقدند که تئوری مهدویت با تئوری جهانی شدن تلازم دارد. تقریبا همین طور هم هست، اما تلازم دو مفهوم مساوی نیست زیرا جهانی شدن شکل های مختلفی دارد، و یکی از شکل های آن با مهدویت تحقق پیدا می کند.
جهانی شدن را گاهی به صورت یک فرضیه و گاهی نیز به صورت یک ایده در نظر می گیریم. یعنی گاهی امکان تحقق آن را بررسی می کنیم ولی هنوز قابل اثبات نیست، و گاهی دلائلی برای آن می آوریم و به صورت نظریه در می آید. وقتی نظریه جنبه کاربردی پیدا کند می شود به آن واژه دکترین را اطلاق کرد. پس در مهدویت یکی از مولفه های آن جهانی شدن است. در آن زمان باید یک حکومت مرکزی وجود داشته باشد تا همه جهان تحت آن حکومت اداره شود، و دستورات آن کسی که در رأس حکومت قرار می گیرد نافذ باشد. در مهدویت علاوه بر جهانی شدن به معنای ارتباطات اقتصادی یا ارتباطات علمی یا ارتباطات تکنولوژیک، باید یک نوع وحدت سیاسی نیز وجود داشته باشد. یعنی حکومت واحدی باید تشکیل شود که در رأس آن حکومت حضرت مهدی صلوات الله علیه قرار دارد.
پویا: آیا برای ایجاد مهدویت همین دو مؤلفه یعنی جهانی شدن و حکومت جهانی واحد کافی است؟
آیت الله مصباح: البته این دو عامل کافی نیست. اگر ما تصور کنیم که تلاش بشر و جوامع برای ایجاد یک حکومت واحد جهانی مانند همین حکومت هایی که اکنون در جهان هست، نوعی از فرهنگ مهدویت است، اشتباه کرده ایم. در مهدویت یک عنصر سوم و محوری نیز وجود دارد. این حکومت به دست یک پیشوای معصوم که خطاناپذیر است، اداره می شود. هیچ وقت این عصمت از افراد عادی بشر بر نمی آید. این شخص باید از جانب خداوند تایید شده باشد. و این همان امام معصوم است. بنابراین می توانیم بگوییم مفهوم مهدویت برآیندی از سه مؤلفه هست و آن این است که جوامع جهانی با هم ارتباط پیدا کرده، و حکومت واحدی بر جهان حاکم می شود که در رأس آن حکومت یک مرد الهی که مورد تایید الهی است و امام معصوم نامیده می شود - حکومت خواهد کرد.
پویا: با توجه به این سه مؤلفه آیا این معنا از مهدویت منحصر در میان شیعیان و یا مسلمانان است؟
آیت الله مصباح: در اعتقادات شیعه و در بیشتر فرقه های اسلامی اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (عج) وجود دارد تا آن جا که بسیاری از علمای اهل تسنن کتاب ویژه ای درباره حضرت مهدی (عج) نوشته و روایاتی را که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره ایشان فرموده اند جمع آوری نموده اند. این مسئله آن قدر روشن است که می شود گفت انکار مهدی (عج) در فرقه های اسلامی یک فکر انحرافی به شمار می آید. در ادیان توحیدی و به خصوص در ادیان ابراهیمی نیز اعتقاداتی درباره مصلحی از میان فرزندان انبیاء که در آخرالزمان خواهد آمد، وجود دارد. مانند مسیحیان که معتقدند شخص حضرت عیسی بن مریم (ع) باز خواهند گشت و جهان را پر از عدل و داد می کنند. این در اعتقادات شیعه نیز وجود دارد که نزول حضرت مسیح با ظهور امام دوازدهم، همراه هست، اگر بنا بر مسامحه باشد، اندکی وسیع تر، سایر ادیان و مذاهب - حتی از ادیان آسمانی نباشند - نیز معتقدند که زمانی یک انسان برتر پیدا می شود و عالم را اصلاح خواهد کرد. این نیز نوعی عقیده به مهدویت است. بنابراین اگر ما مهدویت را به عنوان یک فکر عامی تلقی کنیم که در سایر ادیان و مذاهب هم وجود دارد، منتها با این تفسیر که مصلحی ظهور خواهد کرد و زمین را از لوث ظلم و ستم پاک خواهد کرد، این یک نوع اعتقاد عام به مهدویت است. ما مصداق آن را حضرت مهدی (عج) می دانیم، و آن ها مصادیق دیگری برای آن قائل هستند. به این صورت اعتقاد به مهدویت یک اعتقاد عام بین الادیان می شود. همان طوری که اعتقاد به توحید اعتقاد به نبوت بین ادیان توحیدی و مخصوصا ادیان ابراهیمی مشترک است، مهدویت هم یک اعتقاد مشترک بین همه ادیان توحیدی و یا حتی بعضی از ادیان غیر توحیدی می باشد.
پویا: بر اساس اعتقاد شیعه خدای متعال مقدر فرموده که بعد از پیغمبر اکرم (ص) دوازده امام معصوم یکی پس از دیگری جانشینی آن حضرت را بر عهده گرفته و مردم را رهبری کنند، چرا امام دوازدهم از نظر مردم غایب شدند و اراده الهی بر این تعلق گرفت که مدت نامعلومی از نظر، دور بمانند تا روزی فرا برسد که ظهور کنند؟ وظیفه ی ما در این زمان چیست؟
آیت الله مصباح: طبق عقاید ما شیعیان و به تعبیر معروف خواجه نصیر الدین طوسی (ره) حضور امام لطف و غیبت او از ناحیه ما می باشد. علت غیبت امام دوازدهم ناسپاسی مردم است. اگر مردم قدر امام را دانسته بودند و از سایر ائمه پیروی کرده بودند دیگر لزومی نداشت امام دوازدهم غایب بشود. حتی اگر حق ائمه به جا آورده شده بود، خداوند عمر آن ها را خیلی طولانی تر می کرد تا نقش مهم تری را در رهبری مردم ایفا کنند. در خطبه حضرت زهرا (س) هست که اگر کار را به دست علی سپرده بودید نمی گذاشت که ظلمی در عالم باقی بماند.
بنابراین، علت این که امام دوازدهم غایب شدند این بود که مردم ناسپاس بودند، و اگر حضور داشتند همان رفتار را با ایشان می کردند که با پدرانشان کردند. این است که خدای متعال ایشان را برای روزی که جامعه آمادگی پذیرش امامت ایشان را داشت باشد، ذخیره نمود. از همین جا وظیفه ی ما مشخص می شود. توصیه ای که در زمینه اعتقاد به حضرت مهدی وجود دارد و آن را به عنوان یک دکترین و توصیه های رفتاری و دستوری در می آورد، این است که ما باید کاری کنیم که ظلم و جورها، حق ناشناسی ها و ناسپاسی هایی که نسبت به آن ها روا داشته می شد، جبران شود، یا لااقل ادامه پیدا نکند، تا زمینه ای برای ظهور آن حضرت فراهم گردد.
پویا: امروزه در جامعه ی بشری تلاش می شود تا با ظلم و ستم مبارزه شود و ستمگران سر جای خودشان نشانده شوند. وقتی زمینه فراهم شد و حضرت تشریف آوردند و بساط ظلم را از روی زمین برچیدند، جامعه اسلامی دیگر برای چه هدفی زندگی می کند؟ آیا هدف انسان ها بعد از ظهور آن حضرت همین رفاه و خوردن و خوابیدن است؟ آیا حضرت تشریف می آورند تا وسیله رفاه و آسایش خوبی برای همه مردم فراهم شود و راحت زندگی کنند؟ یا هدفی بالاتر وجود دارد؟
آیت الله مصباح: هدفی بالاتر و برتر وجود دارد، زیرا خوردن و خوابیدن راحت برای بسیاری از حیوانات نیز میسر است. بسیاری از حیوانات کوچک که ما آن ها را خیلی به حساب نمی آوریم از لحاظ نظم و انضباط، از جهت برقراری عدل و داد خیلی منظم تر از انسان ها زندگی می کنند. مانند زنبور عسل که در کندو زندگی منظمی دارد اگر بنا باشد انسان بعد از هزاران سال آمدن انبیاء و بزرگان و به شهادت رسیدن شهیدان و ظهور منجی عالم بشریت زندگی شبیه زنبور عسل داشته باشد، پس تفاوت انسان با حیوان در چیست؟! حضرت امام خمینی (رضوان الله علیه) بارها تأکید می فرمودند ما انقلاب کردیم برای این که حکومت اسلامی تشکیل شود، حکومت اسلامی تشکیل می شود تا با ظلم و ستم مبارزه کند و حق هر کسی را به صاحب حق برساند، ولی تازه این اول کار است. هدف بالاتر از این ها است. خداوند در سوره نور آیه شریفه ی 55 می فرماید: وعد الله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم أمنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا. ما وعده دادیم به آن کسانی که اهل ایمان و عمل صالح هستند و در ایمانشان خدشه ای نیست و در رفتارشان نادرستی و ناثواب نیست، چنین کسانی پیروز خواهند شد. این چنین انسان هایی را ما با رفاه و آسایش متنعم می کنیم ترس و ناامنی را از آن ها بر می داریم تا زندگی راحت و آسوده ای داشته باشند اما کار به این جا تمام نمی شود سپس می فرماید: یعبدوننی لایشرکون بی شیئا، با فراهم شدن چنین زندگی توام با رفاه و آسایش و تحت لوای عدل و داد برای انسان، هدف اصلی باید دنبال شود. این حقیقت مقدمه ای است برای انسان ها که بتوانند در چنین جامعه ای به هدف آفرینش خود برسند، زیرا انسان برای این آفریده نشده که خوب بخورد، خوب بپوشد و راحت زندگی کند، بلکه انسان آفریده شده که با رفتار اختیاری خود لایق مقام قرب الهی شود. خدا در نهاد این موجود استعدادهایی را قرار داده تا او بتواند با رفتارهای اختیاری خود و در مسیر بندگی و اطاعت خدا به جایی برسد که آن مقام جانشینی خداست. هدف اصلی زمینه رشد و تکامل معنوی انسان ها است، تا به این وسیله بتوانند بیشتر با خدا آشنا شوند و هر گونه پرستش غیر خدا از زندگی انسان ها رفت بربندد. زیرا پرستش مخصوص الله می باشد. ریشه ظلمی که انسان ها بعضی بر بعضی دیگر روا می دارند خودپرستی و فراموش کردن خدا می باشد.
پویا: ما بعد از غیبت حضرت ولی عصر (عج) شاهد ایجاد حکومت هایی به نام حکومت دین، به ویژه در عصر حاضر بوده ایم. از طرفی، همچنین شاهد عشق و علاقه ی فراوان امت اسلامی به ظهور و برقراری حکومت حضرت صاحب الزمان هستیم، به نظر شما چه مانعی باعث ظهور می شود؟
آیت الله مصباح: جواب این سؤال را در این فراز از دعای افتتاح جستجو می کنیم: «اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه، تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله». یعنی پروردگارا ما علاقه داریم که دولت کریمه ای، دولت بسیار با کرامت و با ارزشی تحقق بیابد که به واسطه آن دولت اسلام عزت می یابد و نفاق سرکوب می شود. ویژگی های اصلی که در این دعا برای حکومت و دولت ذکر شده یکی «عزت اسلام» و دیگری «ذلت نفاق» است. عجیب است که نمی فرماید تذل بها الشرک، تذل بها الکفر، بلکه می فرماید تذل بها النفاق و اهله. چون بدترین دشمن برای تشکیل یک حکومت صالح عوامل نفاق درونی است. دشمنی که آشکارات دشمنی می کند و در مقابل مردمی صف آرایی بکند، چندان مقابله با آن مشکل نیست، چون دشمن شناخته شده است، آدم تکلیف خود را با او می داند، اما آن چه حرکت های اصلاحی جوامع را به ناکامی می کشاند و گاهی آثار معکوسی را بر آن مترتب می کند، عوامل نفاق است. کسانی که در ظاهر تظاهر به طرفداری از حکومت حق می کنند، و می گویند که طرفدار اسلام و انبیا هستند ولی در باطن بزرگ ترین ضربه را به ریشه ی اسلام می زنند، این ها به خاطر نقاب هایی که دارند زود شناخته نمی شوند و معلوم نمی شود که چه کسی دشمن و چه کسی دوست است. لذا بزرگ ترین آفت برای یک جامعه شایسته، وجود منافقین است، افراد نقاب داری که به نام طرفداری از اسلام در درون جامعه اسلامی زندگی می کنند، در واقع بزرگ ترین لطمه را به ریشه ی این درخت می زنند.
پویا: به عنوان آخرین سؤال، آیا بعد از ظهور حضرت جامعه از جهت معرفت و شناخت به حدی رسیده است تا به راحتی آموزه های دینی را از حضرت بپذیرند؟
آیت الله مصباح: اجازه بدهید روایتی از کتاب «الغیبه مرحوم نعمانی برایتان بخوانم. در جلد اول این کتاب صفحه ی 692 حدیثی از فضیل بن یسار است که از حضرت امام صادق (ع) نقل می کند، که فرمودند: «موقعی که قائم ما قیام بفرماید از جهل و نادانی و نابخردی مردم آن چنان با سختی هایی مواجه می شود که حتی پیغمبر اکرم (ص) هم با این سختی ها مواجه نشد.» - حدیث معروفی است که شیعه و سنی نقل کرده اند که هیچ پیامبری به اندازه ی پیغمبر اکرم (ص) اذیت نشد - امام صادق (ع) می فرماید: «اذیتی که امام زمان (عج) از دست مردم زمان خودش خواهد دید، بیش از اذیتی است که پیغمبر از کفار قریش کشید.» ما تصور می کنیم حضرت بقیه الله (عج) وقتی تشریف می آورند در ظرف چند ساعت همه مشکلات حل شده و دنیا گلستان می گردد و ایشان با هیچ مشکلی مواجه نخواهد شد. وقتی این را فضیل بن یسار از حضرت می شنود، تعجب می کند، و به حضرت می گوید: «یابن رسول الله این دیگر چه مسأله ای است؟» در ادامه حضرت می فرماید: «علت این که حضرت ولی عصر (عج) بیشتر از زمان حضرت رسول (ص) رنج می برد، این است که پیغمبر اکرم (ص) وقتی مبعوث شد بر مردمی که سنگ و چوب می تراشیدند و می پرستیدند، مبعوث شد. با چنین مردمی بحث کردن و قانع کردن آن ها، به این که بت، خدا و قابل پرستش نیست کار مشکلی نبود، زیرا هر عاقلی می فهمد سنگی که خودش آن را تراشیده این خدا نمی شود. حتی می توانستند امتحان کنند و از او یک چیزی بخواهند، وقتی نمی توانست انجام دهد، باطل بودن آن ها مشخص می شد. پیغمبر (ص) هر مشکلی داشت، با مردم دنیا پرستی بود که منافعشان را در خطر می دیدند. وگرنه از نظر فکری مشکلی نداشت. اثبات حقانیت خود و بطلان مذهب آنها راحت بود. اما وقتی امام دوازدهم ظهور می فرماید با مردمی مواجه می شوند که همه خودشان را عالم می دانند. قرآن را به رأی خودشان تفسیر می کنند و می گویند: «قرائت ما از قرآن این است، آن چه شما می گویید از قرآن نیست!» عده ای برای حضرت از قرآن استدلال می کنند و می گویند: «این قرائت شماست و قرائت ما غیر از این است!» و حتی به این هم اکتفا نمی کنند، بکله با امام زمان (عج) به بحث می نشینند. می گویند: «حرف شما و قرائت شما درست نیست، قرائت ما درست است!» در این زمان هر چه امام عصر (عج) دلیل بیاورد که این لفظ معنایش این می شود، در پاسخ به حضرت می گویند: «بسیار خوب این قرائت شما است و قرائت ما غیر از این است. تو می گویی قرآن می فرماید: باید نماز خواند، روزه گرفت، حج رفت، جهاد کرد، احکام جزایی را باید اجرا کرد، دست دزد را باید برید، محارب را باید مجازات کرد، این ها همه قرائت شماست، اما قرائت ما غیر از این است، خدا کار بشر را به خودش واگذار کرده. گفته شما را هم قبول کنیم. تمدن و فرهنگ شما را هم قبول داریم هر تمدنی می خواهید ایجاد کنید اما قرائت ما از اسلام این است!»
بر همین اساس است که امام معصوم (ع) فرموده اند، زجری را که امام زمان (عج) از مردم دوران خودشان می بینند، بیشتر از آزار و اذیتی است که پیامبر خدا (ص) از جاهلان قریش دیدند.
منبع: ماهنامه ی پویا شماره ی(5)